۱۳۸۶ آبان ۲۴, پنجشنبه

آمریکا تروریسم و پژاک

برخورد دوگانه آمریکا با تروریسم و استفاده ابزاری از آن برای نیل به مطامع خود شعار مبارزه با تروریسم آمریکا را با هاله ای از ابهام مواجه ساخته است . آمریکا زمانی حقوق بشر را برای تحت فشار قرار دادن دیگر کشورها دستاویز خود قرار داده بود و امروز هم مبارزه با تروریسم و مقابله با گسترش سلاحهای هسته ای را .نظام سلطه به سرکردگی آمریکا در سال 2000 به بهانه مبارزه با تروریسم به افغانستان حمله کرد و همین موضوع و نیز سلاحهای اتمی دستاویزی بود برای تجاوز به عراق که تابحال آثاری از سلاحهای هسته ای در آن کشور اشغال شده بدست نیامده ولی عراق همچنان در اشغال است و مردم مظلوم آن کشور تاوان سلطه گری آمریکا را می پردازند .شاید باور نکنید که در خود آمریکا بیش از 400 گروه و سازمان وجود دارد که با دولت مبارزه می کنند ولی با بمباران شدید رسانه ای هیچ اثر و ردپایی از آنها در رسانه های آمریکا دیده نمی شود ولی تا گروه کوچکی در کشورهای خاورمیانه بر علیه کشورشان بیانه ای صادر می کند و یا راهپیمایی و تحصن می کند ، رسانه های غربی با تمام توان از آن حمایت می کنند و اینگونه القاء می کنند که مردم از نظام حاکم ناراضی هستند و مبارزه همه جانبه ای در کشور هدف در حال انجام است .درباره ترور و تروریسم همایشها و مجامع جهانی زیادی برگزار شده ، هزاران جلد کتاب و نشریه به چاپ رسیده ولی همچنان ترور و تروریسم ادامه دارد و بر دامنه آن افزون گشته و علت هم رفتار دوگانه غرب در این مورد بخصوص است .آمریکا گروهک تروریستی منافقین را پناهنده سیاسی می نامند و به آنها اجازه می دهد تا عراق پایگاه داشته باشند . همان گروهی که هزاران نفر را در ایران و عراق ترور کردند و یا از گروهک پ.ک.ک و پژاک حمایت می کند ، چراکه این گروهها در راستای اهداف نامشروع آمریکا قدم برمی دارند و حضور آنها در منطقه به نفع استکبار است .آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم به عراق حمله کرد و بیش از 100000نفر از مردم بیگناه آن کشور را به خاک و خون کشید ولی وقتی کشورهای منطقه می خواهند با تروریسم مبارزه عملی کنند مانع تراشی می کنند . ترور و تروریسم در هرشکلی باشد محکوم است و نباید آن را با منافع خود تعریف و تفسیر کرد . تروریست کسیست که برخلاف عرف و قوانین حاکم و بمنظور ایجاد رعب و وحشت ترور می کند ، حالا می خواهد طالبان باشد یا پژاک و یا پ.ک.ک باشد و یا منافقین .علت اصلی عدم موفقیت مبارزه جهانی با تروریسم همین رفتارهای دوگانه غرب و در راس آن آمریکا بوده است . لشکر کشی به افغانستان و عراق و کشتار مردم آن کشور مجاز است ولی مبارزه با تروریستهای منطقه ای غیرمجاز است ! چه فرقی بین طالبان و منافقین و پژاک و پ.ک.ک وجود دارد ؟ همه اینها برخلاف فرهنگ حاکم بر جامعه و با حمایتهای خارجی و بمنظور براندازی حکومت حاکم ترور می کنند و همیشه حمایت از اقلیتی کوچک را بهانه قرار می دهند ولی تاریخ ثابت کرده این حمایتها دست آویزی بیش نیست و تروریستها به دنبال اهداف و منافع خود هستند . گروهک تروریستی پژاک که اعتقادی به دین و مذهب ندارد و دین را افیون جامعه می داند در مناسبتهای دینی پیامهای تبریک و تسلیت برای مردم ارسال می کند و یا کشته های خود را شهید می نامد . در حالیکه بررسی اعتقادات و اندیشه های سرکردگان این گروهک نشان می دهد که آنان به اعتقادات مردم وقعی نمی نهند ولی باز هم برای عوام فریبی و در ظاهر هم که شده خود را مذهبی نشان می دهند .در مقاله نیمه پنهان فریبکاران افکار و اندیشه های سرگرده پ.ک.ک را بررسی کردیم و در این یادداشت هم اصول عقاید و مشی حاکم بر گروهک تروریستی پژاک که بخشی و شعبه ای از پ.ک.ک است ، تیتر وار بررسی می شود تا خوانندگان بیشتر با ماهیت این نوع گروهها آشنا شوند .گروهک تروریستی پژاک بخشی از پ.ک.ک هست که با حمایت مستقیم آمریکا تشکیل شده و از آنطرف مرزها به کشورمان تجاوز کرده و مردم ساکن در مناطق مرزی را آزار و اذیت می کنند . هیچ سنخیت اعتقادی و فکری بین مردم کرد منطقه با این گروهک وجود ندارد و افکار لائیک آنها را مردم و روحانیون کرد قبول ندارند و علت استمرار حضورشان فقط حمایت و پشتیبانی آمریکا و غرب است . همچنانکه سرگرده آن گروهک در سفر اخیرش به آمریکا ، قول همه نوع همکاری را داده و تضمین کرده تا اهداف دراز مدت نظام سلطه را در منطقه اجرا کند .
اعتقادات و مشی گروهک پژاک
الف) پژاک و زن :
1ـ نفي نظام خانواده مبتني بر شوهر و زن .2ـ اعتقاد به اشتراك جنسي در جامعه (بي بند باري جنسي)3ـ نفي سنت ها و آدابي كه اخلاق جنسي را تاييد مي كند.4ـ نفي قيود خانواده از زن و جامعه مبتني بر زن سالاري .5ـ نفي اخلاق و نسبي شمردن آن در رفتارهاي خانوادگي .6- پژاک معتقد است اخلاق زائيده توهم و تصورات ناشي از دين گرايي و تقيد به خانواده مي باشد . که لازم است به طور كامل از صحنه تاثيرگذاري اجتماعي حذف گردد.
ب) پژاک و صهیونیسم :
1 ـ پژاک معتقد است قرابت و نزديكي خاصي بين برگزيدگان فرزندان بني اسرائيل و كرد وجود دارد.2 ـ پژاک معتقد است كرد نژاد برگزيده و همراه كرد صهيونيزم و فرزندان بني اسرائيل مي باشد.3 ـ پژاک معتقد است كرد داراي قابليت هاي مشترك بين فرزندان يهود و كرد مي باشد.4 ـ پژاک با همانند سازي ايدئولوژي صهيونيزم نقشي مانند يهود براي كرد قايل مي باشد.5 ـ تفكر پژاک نشانه هاي روشني از تاثير پذيري از تئوري سين هاي يهود دارد.6 ـ تفكر پژاک محصول فلسفه فكري مبتني بر بينش صهيونيزم مي باشد.7 ـ تفكر پژاک مبتني بر جايگزيني نژاد كرد به جاي يهود مي باشد.8 ـ پژاک معتقد است آنچه كه تاكنون ماموريت صهيونيزم بوده بايد به كرد واگذار شود.9 ـ پژاک معتقد است بايد پيوند مشترك بين حكومت شمال عراق و اسرائيل ايجاد شود.10- در تفكرآپو ئيسم نوعي قرابت و همساني بين تفكر صهيونيزم و كرد گرايي مبتني بر برگزيده بودن اين دو نسل و آينده ساز بودن آن و رسالت تاريخي اينها و قرابت سر نوشت مشترك آنها مي باشد.
ج) پژاک و دين :
1- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص مظهر عقب ماندگی خاورميانه مي باشد.2- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص عامل نظام طبقاتي مي باشد.3- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص افيون جامعه مي باشد.4- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص عامل ايست تمدني مي باشد.5- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص عامل ديكتاتوري و توجيه كننده وضعيت موجود مي باشد.6- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص عامل بردگي زن مي باشد. 7- دین به طور عام و اسلام به صورت خاص تخيل اقتدار متمركز و توجيه گر ظلم و اجحاف اجتماعي مي باشد.8- در يك ديد كلي دين به طور عام و اسلام به طور خاص را عامل عقب ماندگي و عدم تحول در مشرق زمين و به ويژه در ايران و خاورميانه می دانند و اعتقاد دارند به منظور رسيدن به هدف مطلوب بايد تمام مظاهر دين و حاكميت هاي مبتني بر دين از عرصه فردي و اجتماعي حذف گردد.
د) نتیجهتفكر پژاک که از افکار و اندیشه های سرکرده آن (عبدالله اوجالان – معروف به آپو ) ناشی است با شاخه ها و جهت گيري ها و نگاه تحليلي خاص به تاريخ و آنچه در آينده واقع خواهد شد ، ترسيم كننده واقعيتي تلخ در آينده خاورميانه مي باشد . بدين مفهوم كه با تكيه بر قرابت و نزديكي نژادي با صهيونيزم و ترسيم سر نوشت مشترك با قوم يهود و اعتقاد به برتري قوم كرد حتي نسبت به قوم يهود نوعي نژاد پرستي پان كرديسم را دنبال مي كند كه ضمن نفي اصول ثابت و پايه دار نظام اجتماعي در سطح خاورميانه ازجمله دين به طور عام ، اسلام به طور خاص و شيعه به طور اخص ، مليت و غيرت ملي ، نفي نظام خانواده و ترويج نوعي بي بند وباري جنسي به نام دفاع از حقوق زن در صدد است با توجه به تحولات خاورمیانه به اهداف شیطانی خود تحت پوشش دفاع از مردم کرد دست یابد .راستی نظام سلطه و در راس آن آمریکا ، به چه منظوری از چنین گروهکهایی حمایت و پشتیبانی می کند ؟ و چه ارتباطی با طرح خاورمیانه بزرگ و رویش اینگونه گروهکها وجود دارد ؟اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر / یاعلی

۱۳۸۶ آبان ۱۳, یکشنبه

سيزده آبان نماد استكبار ستيزي ملت مسلمان ايران

13 آبان در تاریخ انقلاب اسلامی برگي زرين و مقطعي حساس و مناسبتي پرخاطره و سرنوشت ساز است . در این روز حضرت امام خمینی (ره) از کشور تبعید شد و در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی دانش آموزان معترض به رژیم طاغوت به خاک و خون کشیده شدند و بالاخره لانه جاسوسی شیطان بزرگ بوسیله دانشجویان انقلابی به تصرف در آمد .در 13 مهر 1343 به دستور شاه ، پيشنهاد آمريکا مبني بر اعطاي مصونيت قضايي به اتباع آمريکايي (کاپیتالاسیون)، به صورت يک لايحه قانوني در هيات دولت تصويب گرديد . در همان سال مجلسين شوراي ملي و سنا نیز آن را تصویب کردند . چندي بعد ، نشريه داخلي مجلس متن کامل سخنرانيها و گفتگوهاي نمايندگان و رئيس دولت در زمينه اين لايحه را منتشر کرد .امام خمینی (ره) با درک عمق فاجعه از پای ننشسته و زبان به اعتراض گشودند . مساجد و مجالس پس از روشنگری امام محل اعتراض مردم به نوکری بی قید و شرط رژیم طاغوت به آمریکا شد . با اوج گرفتن اعتراضات مردمی ، رژيم همه شيوه ها را براي آرام کردن ايشان به کار برد ، اما هيچ کدام کارساز نبود . فريبکاري و وارونه جلوه دادن حقايق ، بازداشت و زندان ، تهمت ، دروغ پردازي ، جو سازيهاي کاذب ، تهديد و تطميع ، وحشيگري و کشتار ، اختلاف افکني و ... ، در برابر روح بزرگ امام (ره) بي اثر شده بود . تنها يک راه باقي مانده بود و آن تبعيد امام بود . در شب 13 آبان 1343 ، صدها کماندو و چترباز مسلح به همراه مزدوران ساواک به سرپرستي سرهنگ مولوي ( رئيس ساواک تهران ) بيت امام را در قم محاصره کرده ، از بام و ديوار به منزل امام یورش بردند و پس از ضرب و شتم خادمين منزل ، امام را دستگير و به تهران انتقال دادند وبلافاصله رهبر کبیر انقلاب اسلامی را با يک هواپيماي نظامي از فرودگاه مهرآباد تهران به ترکيه تبعيد کردند و به دنبال آن ساواک اطلاعيه اي را از رادیو تلویزیون و مطبوعات به شرح زير منتشر کرد :
" طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل کافي چون آقاي خميني و تحريکات مشار اليه ، عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي کشور تشخيص داده شد ، لذا در تاريخ 13 آبان ماه 1343 ، از ايران تبعيد گرديد . "
دستگيري و تبعيد امام با واکنش شديد اقشار مختلف مردم مواجه شد . شهرهاي قم ، مشهد و تهران به حالت تعطيل درآمدند .
در بسياري از شهرها تظاهرات به راه افتاد . حسنعلي منصور ، نخست وزيري که لايحه را به مجلس برده و از تصويب گذرانده بود ، به دست مبارزان به سزای اعمال ننگین خود در نوکری اربابانش رسید و نهضت اسلامی وارد مرحله جديد مبازره علني با رژيم گرديد .14 سال بعد سربازان امام خمینی که در 13 آبان 1343 تازه متولد شده بودند با اوج گرفتن انقلاب اسلامی گوش به فرمان و پا در رکاب عرصه را بر رژیم سر سپرده طاغوت تنگ کردند تا جایی که رژیم علی رغم اعطا آزادی های ظاهری ، دانش آموزان معترض را به گلوله بست و برگی دیگر بر دفتر جنایات خود افزود .صبح روز 13 آبان 1357 دانش آموزان در حالي كه مدارس را تعطيل كرده بودند روبه سوي دانشگاه نهادند تا بار ديگر پيوندشان را با رهبر بت شكن خويش به جهانیان اعلام نمايند. نوجوانان و جوانان پرشور خداجو گروه گروه داخل دانشگاه شدند و به همراه دانشجويان و گروههاي ديگري از مردم در زمين چمن دانشگاه اجتماع كردند. مأموران شاه، دانشگاه را به محاصره خود درآورده بودند تا چنانچه فرياد حق طلبانه از گلويي برخاست آن را با گلوله پاسخ دهند. دانش آموزان در كناره نرده ها و زمين چمن اجتماع كرده بودند و فرياد مقدس "الله اكبر" آنان فضا را مي شكافت و تا فاصله هاي دور طنين مي انداخت.
ساعت يازده صبح مأموران ابتدا چند نارنجک گاز اشك آور در ميان دانش آموزان و دانشجويان پرتاب كردند. اجتماع كنندگان در حالي كه به سختي نفس مي كشيدند، صداي خود را رساتر كردند و با فرياد دشمن شكن "الله اكبر" لرزه بر اندام مأموران مسلح شاه افكندند. در اين هنگام تيراندازي آغاز شد و لاله هاي انقلاب يكي پس از ديگري در خون غلتيدند جوانان با فرياد الله اكبر و با شعارهاي مرگ بر امريكا و مرگ بر شاه به شهادت رسيدند و انقلاب خونين اسلاميشان را تداوم بخشيدند و دشمنان اسلام را بيش از پيش به رسوايي و شكست كشاندند. در اين واقعه 56 تن شهيد و صدها نفر مجروح شدند. يكي از شاهدان عيني مي گويد:
"شنبه 13 آبان سال 1357 ساعت 11 صبح، بيش از هفت هزار دانش آموز و دانشجو و ديگر طبقات مردم در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده و عده اي سرگرم تماشاي نمايشگاه عكس بودند و گروهي به سخنراني گوش مي كردند كه ناگهان يك كپسول گاز اشك آور در هوا چرخيد و روي زمين دانشگاه فرود آمد. عده اي سراسيمه به سوي در ورودي دانشگاه دويدند، ولي در همين موقع صداي تيراندازي بلند شد. سربازان از پشت ميله هاي دانشگاه به سوي مردم شليك كردند. هنوز فريادهاي "نترسيد تيراندازي هوايي است" بلند بود كه دانشجويي به زمين افتاد، از اين لحظه به بعد دانشگاه و خيابان هاي اطراف آن به صحنه جنگ و گريز مبدل شد. دانشجويان و دانش آموزان قصد داشتند آن روز به سوي منزل مرحوم آيت الله طالقاني راهپيمايي كنند. درست هنگاميكه قصد داشتند از دانشگاه خارج شوند با تيراندازي ماموران مواجه شدند و به دنبال آن دانشگاه صحنه برخوردهاي خونين شد. مجروحان توسط دانشجويان به بيمارستان منتقل شدند."
در همان ساعات اوليه نيروهاي ضربت وارد دانشگاه شدند و دانشجويان و دانش آموزان براي مقابله با حمله آنان آتش افروختند و به دنبال آن مأموران پس از چند متر پيشروي مجبور شدند دانشگاه را ترک کنند .با شدت گرفتن تظاهرات، مأموران شاه خيابان هاي اطراف دانشگاه و قسمتي از خيابان انقلاب را بستند و دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهاي اطراف پراكنده شدند. تظاهر كنندگان در خيابانهاي جمهوري اسلامي و ولي عصر (عج) و خيابان هاي منشعب از آن آتش افروختند و با شعار الله اكبر و لا اله الا الله تظاهرات ادامه داشت .ساعت دو بعداز ظهر مجدداً ماموران رژیم طاغوت بر روي دانشجويان و دانش آموزان كه در داخل دانشگاه بودند، تيراندازي كردند كه در همان لحظات اول عده اي از دانشجويان به زمين افتاده و در خون غلتيدند. دانشجويان و دانش آموزان با پلاكاردهايي كه در آن شمار كشته شدگان دانشگاه را نوشته بودند و با دادن شعار الله اكبر خميني رهبر به راهپيمايي پرداختند. جنگ و گريز ماموران ساواک با دانشجويان و دانش آموزان تا پاسي از شب ادامه داشت …امام خميني (ره) در پيامي كه به همين مناسبت از پاريس براي امت قهرمان ايران فرستادند، فرمودند:"عزيزان من صبور باشيد كه پيروزي نهايي نزديك است و خدا با صابران است. ايران امروز جايگاه آزادگان است… من از اين راه دور چشم اميد به شما دوخته ام… صداي آزاديخواهي و استقلال طلبي شما را به گوش جهانيان مي رسانم".بالاخره خون شهدای دانش آموز و ملت به ثمر نشست و انقلاب اسلامی علی رغم مخالفت دنیای استکبار به پیروزی رسید و از اینجاست که موجودیت نظام سلطه با ظهور انقلاب اسلامی به چالش کشیده شد و دشمنان ملت انقلابی با درک شرایط و پیش بینی آینده انقلاب ، کمر به نابودی آن بستند .یکی از مراکزی که در آسیب رسانی به انقلاب موثری داشت سفارت آمریکا در تهران بود که پس از تصرف آن بوسیله دانشجویان پیرو خط امام مشخص شد که این مکان لانه ای بود برای جاسوسان آمریکایی و برقراری ارتباط با دشمنان ملت و باز هم در 13 آبان و اینبار در سال 1358 استکبار مزه شکست را چشید و در جامعه جهانی تحقیر شد .این حماسه ماندگار که امام خميني (ره) آنرا به حق ، انقلاب دوم و انقلابي بزرگتر از انقلاب اول ناميد به دنبال تحرکات مشکوک و مداخله جویانه سفارت آمریکا در امور داخلی کشورمان به وقوع پیوست . در اوايل پيروزي انقلاب ، حرکتهايي صورت مي گرفت تا جو سياسي جامعه را پيچيده کرده و به نفع آمريکا پيش ببرد ؛ در چنين شرايطي امام خميني (ره) بيانات قاطعي عليه ابرقدرتها به ويژه آمريکا ايراد فرمودند و فرمان مقابله با توطئه های استکبار را به تمامي دانش آموزان ، دانشگاهيان و طلاب علوم ديني صادر کردند .
دانشجويان مسلمان با درک فرمان امام ، در لبيک به فرمايش ايشان و وادار کردن آمريکا به استرداد شاه و اموال ملت ، تصميم به تصرف سفارت آمريکا گرفتند پس از بررسی اسناد و مدارک به جا مانده در لانه جاسوسی اوج نفرت نظام سلطه از ملت ایران نمایان شد . اسناد خیانت نوکران داخلی آمریکا در چندین کتاب جمع آوری و به چاپ رسیده که متاسفانه همانند کتابهای ارزشمند استاد مطهری به دست فراموشی سپرده شده است .با تسخير لانه جاسوسي ماهيت چهره هاي سازشکار که در صحنه سياسي کشور ظاهر شده بودند ، افشا گرديد و روحيه بيداري ، هوشياري و وحدت و همبستگي در جامعه اسلامی دميده شد و از همه مهمتر ، ابهت پوشالي آمريکا در جهان شکست و مردم دنیا جرات پیدا کردند تا در برابر سیاستهای ستمگرانه آن اعتراض کنند .در هر سه واقعه به روشنی ردپای نظام سلطه را می توان دید . در تبعید حضرت امام خمینی (ره) به ترکیه و کشتار دانش آموزان و نیز توطئه علیه ملت انقلابی ایران در لانه جاسوسی .گرچه از آنروزها زمان زیادی گذشته ولی دشمنی استکبار با ملت ما پایان نپذیرفته و همچنان ادامه دارد و هروز در قالبی و شکلی متفاوت . روزی با کودتا و روز دیگر با محاصره سیاسی و اقتصادی و تحمیل جنگ و در نهایت با تهاجم همه جانبه فرهنگی که از همه توطئه های نظام سلطه خطرناکتر و موثر تر بوده و پایههای فکری انقلاب و نظام اسلامی را تهدید می کند و لازم است نسل امروز همانند نسلهای گذشته با شناخت دقیق از نقشه دشمنان با هوشمندی به مقابله با آنها برخیزند و انقلاب و نظام و کشور خود را در برابر توطئه ها بیمه کنند .یاد شهدا انقلاب اسلامی ، دفاع مقدس و مخصوصاً شهدای دانش آموز و دانشجو گرامی باد .اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

۱۳۸۶ آبان ۹, چهارشنبه

باز خواني پرونده تهاجم فرهنگي از نگاه رهبر حكيم انقلاب

باز گشت به گذشته و بررسی آنچه کرده ایم انتخاب سیاستهای آینده را سهلتر می کند . در این نوشتار با بررسی مقوله تهاجم فرهنگی و به تعبیر مقام معظم رهبری شبیخون و ناتوی فرهنگی نظام سلطه علیه کشورمان که امروز مهمترین معضل و مشکل مبتلابه جامعه ماست قصد داریم راهی را که در آینده می بایست بپیمائیم بهتر و روشنتر دیده و مسئولین فرهنگی را به وظابف خطیر خود متوجه نمائیم .
نخستين نشانه هاي تهاجم فرهنگي پس از ارتحال حضرت امام خمینی (ره) پدیدار شد . دشمنان انقلاب اسلامي با توجه به ماهيت فرهنگي انقلاب اسلامي، به خوبي دريافته اند كه براي فروپاشي اين بنيان مرصوص، راهي جز نابودي پايه هاي فكري و اعتقادي آن وجود ندارد، همچنان كه از تصريح بدان نيز هيچ ابايي نداشته و ندارند .ما با جمهوري اسلامي، مبارزه سياسي نخواهيم كرد، بلكه كار ما صرفاً فرهنگينه و اصولاً استراتژي جديد ما مبارزه فرهنگي است. ما بايد بينش و فرهنگ مردم را عوض كنيم تا جمهوري اسلامي ساقط شود. (شجاع الدين شفا، نويسنده ضد انقلاب در خارج از كشور، كتاب هويت ص 19)
از اين روی پس از جنگ تحميلي به ساماندهي يك حركت تهاجمي فرهنگي، عليه نظام اسلامي پرداختند. سرگرم بودن دولت سازندگي به بازسازي ويرانه هاي وسيع ناشي از جنگ تحميلي و غفلت از مقوله فرهنگ ديني و اسلامي نيز، بستر مناسبي را براي اين حركت خطرناك فراهم كرد. تفكر تكنوكراتي و فن سالاري در اين دوره، جايگزين تفكر مبتني بر زهد، اخلاص، پارسايي، ايثار، پركاري و كم توقعي گرديد و ليبراليسم فرهنگي نيز در سايه اين غفلت مجدداً جان گرفت و حركت خزنده خود را به سوي بنيان هاي فرهنگي و عقيدتي مردم آغاز كرد. در چنين شرايطي رهبر فرزانه انقلاب، اين ديدبان بصير انقلاب، پس از مشاهده نشانه هاي اوليه اين تهاجم، زنگ خطر را به صدا درآوردند و با هشدارهاي مكرر خود به كارگزاران ومسئولين دولت وقت، آنان را متوجه اين نقطه آسيب كردند. مقام معظم رهبري، در همان ماه هاي آغازين دولت سازندگي، خطاب به مسئولين مربوطه فرمودند: در حال حاضر، يك جبهه بندي عظيم فرهنگي كه با سياست و صنعت و پول و انواع و اقسام پشتوانه ها همراه است، مثل سيلي راه افتاده، تا با ما بجنگد. جنگ هم جنگ نظامي نيست، بسيج عمومي هم در آن جا هيچ تأثيري ندارد. آثارش هم به گونه اي (است) كه تا به خود بياييم گرفتار شده ايم. (مقام معظم رهبري، 7 آذر 1368)
اين هشدار، اولين واكنش مقام معظم رهبري به غفلت احتمالي مسئولين فرهنگي در آينده بود. بخش مهمي از همت رهبري معظم انقلاب در اين مقطع هشت ساله، مصروف بيدارگري ها و توجه دادن عموم مردم و مسئولين فرهنگي و امنيتي به شكل گيري جبهه جديد دشمن، و تهاجم ناپيداي آنها در حوزه فرهنگ، اخلاق و دين؛ و تبيين ابزارها و اهداف اين تهاجم؛ و بيان ماهيت تهاجم فرهنگي و تفاوت آن با تبادل فرهنگي و. . . شد. مطالعه اين هشدارها با توجه به سير تاريخي آنها، مي تواند خوانندگان محترم را كاملا با فضاي فرهنگي آن روز، و نيز مواضع رهبر معظم انقلاب ونگراني هاي روز افزون ايشان، بيشتر آشنا سازد. در زير با گوشه هايي از اين دغدغه ها و دلواپسي ها آشنا مي شويد.
1- عناصر فرهنگي جامعه - هر كه هستند، هر چه هستند، چه وابستگان به دانشگاه ها، چه وابستگان به حوزه هاي علميه و چه ديگران - بايد بدانند كه امروز دشمن بيشترين همت خود را روي تهاجم فرهنگي گذاشته است. من به عنوان يك آدم فرهنگي اين را عرض مي كنم، نه به عنوان يك آدم سياسي. . . الان يك كارزار فكري و فرهنگي و سياسي در جريان است. هر كس بتواند بر اين صحنه ي كارزار و نبرد تسلط پيدا كند، خبرها را بفهمد، احاطه ي ذهني داشته باشد و يك نگاه به صحنه بيندازد، برايش مسلم خواهد شد كه الان دشمن از طرق فرهنگي، بيشترين فشار خود را وارد مي آورد، كم هم نيستند قلم به مزدها و فرهنگي هاي دين و دل و وجدان باخته و نشسته پاي بساط فساد استكبار - چه غالباً و اكثراً در خارج از كشور و چه تك و توكي در داخل كشور - كه براي مقاصد استكباري قلم هم بردارند، شعر هم بگويند، كار هم بكنند و دارند مي كنند. نبرد فرهنگي را با مقابله به مثل مي شود پاسخ داد. كار فرهنگي و هجوم فرهنگي را با تفنگ نمي شود جواب داد. تفنگ او، قلم است، اين را مي گوييم، تا مسئولين فرهنگ و كشور و كارگزاران امور فرهنگي در هر سطحي و شما فرهنگيان عزيز - اعم از معلم و دانشجو و روحاني و طلبه و مدرّستان، تا دانش آموزتان و تا كساني كه در بيرون اين نظام آموزشي كشور مشغول كارند - احساس كنيد كه امروز، سرباز اين قضيه شماييد و بدانيد كه چگونه دفاع خواهيد كرد و چه كاري انجام خواهيد داد. مثل جنگ نظامي، چشم ها را بايد باز كرد و صحنه را شناخت. در جنگ نظامي هم، هر طرفي كه بدون شناسايي و ديده باني و بدون دانستن وضعيت دشمن، چشمش را ببندد، سرش را پايين بيندازد و جلو برود، شكست خواهد خورد. در جنگ فرهنگي هم، همين طور است. اگر ندانيد كه دشمن كار مي كند يا از آن كه مي داند، فرمان نبريد، از فرمانده ي فرهنگي دستور نگيريد، يا او از نيروي شما استفاده نكند و مانور و سازماندهي را درست انجام ندهد، پشت سرش شكست است. (مقام معظم رهبري، 12 اردیبهشت 1369)
2- امروز به نظر من، از همه خطرناك تر در داخل، روش هاي فرهنگي است. . . از اساسي ترين مسايل ما، مسايل فرهنگي است و من احساس مي كنم كه در زمينه ي اداره ي فرهنگ اسلامي اين جامعه داريم دچار يك نوع غفلت و بي هوشي مي شويم - يا شده ايم - كه بايستي خيلي سريع و هوشيارانه آن را علاج كنيم. (مقام معظم رهبري، 14 آذر1369)
3- آن طور كه من احساس كرده ام و از مجموع كارهايي كه دارد مي شود، فهميده ام، اين است كه حمله ي همه جانبه اي سازماندهي شده است. . . آن كاري كه مي خواهند بكنند، اين است كه پشت جبهه ي انقلاب را كلاً در بازوهاي خودشان بگيرند، پشت جبهه ي انقلاب مردمند، خط مقدم مسؤولانند، بعد وابستگان شديد به مسئولين، بعداً هم خيل انبوه آحاد ملت، اين ها فكر كردند كه اگر ما بتوانيم كمندي دور اين خيل انبوهي كه پشت سر مسئولين بيندازيم و اين ها را در اختيار بگيريم، همه چيز حل خواهد شد. . . احساس مي شود كه در سينما، در مطبوعات، حتي در راديو تلويزيون - كه متعلق به دولت است، اما بالاخره عناصر آن طوري در آن جا حضور دارند - در سالن هاي فرهنگي، در جشنواره ها و در جابه جاي مناطق فرهنگي، يك بخش يا يك مهره از آن مجموعه در آن جا حاضر است و دارند كار مي كنند. . . اما حالا سياسي اش هم كرده اند. . . اين كار، كار بسيار خطرناكي است. البته خطرناكي كه مي گوييم، نه اين كه بي علاج يا صعب العلاج است، نه بسيار سهل العلاج است، به شرط اين كه بيمار و طبيب احساس كنند كه بيماري هست، اگر احساس كردند بيماري است، آن وقت ديگر صعب العلاج نيست، خيلي سهل العلاج است، خطر آن جاست كه من و شما نفهميم كه چنين چيزي وجود دارد و من دارم الان عرض مي كنم ما فرهنگي هستيم، ما اهل تشخيص فرهنگي هستيم، انساني كه در يك فضاي فرهنگي استشمام مي كند، لازم نيست دست بزند يا ببيند تا چيزي را بفهمد، امروز براي من كاملاً محسوس است. اين را هم روزنامه نگاران ما، هم راديو تلويزيون ما و هم دستگاه هاي تبليغاتي ما - مثل وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامي و آموزش و پرورش و ديگران - بدانند، امروز مسئله اين است. (مقام معظم رهبري، 23 مرداد 1370)4
- اين كه ما مكرر گفته ايم و مي گوييم كه توطئه ي فرهنگي در جريان است و من آن را به عيان در مقابل خودم مشاهده مي كنم، متكي به استدلال است. شعار نمي دهم، من اين را مشاهده مي كنم. امروز دشمن با شيوه ي بسيار زيركانه اي در داخل، در حال يك جنگ و مبارزه تمام عيار فرهنگي عليه ماست. اين همان مقدمه اي است كه مي خواستم عرض بكنم. . . نسل جوان در حال تباه شدن تدريجي به وسيله ي دشمن است. ما بايد نگذاريم، ما بايد نسل جواني را حفظ كنيم كه اگر جنگ بود دفاع كند، اگر حادثه يي در داخل بود حضور پيدا كند، آن جا كه نوبت علم و تربيت علمي و تحقيقي است، درس بخواند و خودسازي كند، آن جايي كه صحبت آينده است خود را آماده كند، روي اين نسل جوان كه مايه ي تكيه و اميد است دارد به تدريج با شكل ها و شيوه هاي گوناگون، كار و تلاش مي شود، اين تلاش هم عمدتاً فرهنگي است. البته محافلي براي اين كه جوانان را ببرند و آلوده به فساد بكنند وجود دارد كه جنبه ي غير فرهنگي و جنبه ي عملي دارد. ليكن آنچه كه بيش از همه خطرناك است ذهن و فكر و روحيه ي جوان است، اين را بايد دريافت. (مقام معظم رهبري، 25 شهريور 1370) 5
- اين مسئله تهاجم فرهنگي كه ما بارها روي آن تأكيد كرده ايم، واقعيت روشني است. با انكار آن ما نمي توانيم اصل تهاجم را از بين ببريم. تهاجم فرهنگي را نبايد انكار كرد، وجود دارد. به قول اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه)، «من نام لم ينم عنه»، اگر شما در سنگر خوابت برد، معنايش اين نيست كه دشمنت هم در سنگر مقابل خوابش برده است، تو خوابت برده، سعي كن خودت را بيدار كني، ما بايد توجه داشته باشيم كه انقلاب فرهنگي در تهديد است كما اين كه اصل فرهنگ ملي و اسلامي ما در تهديد دشمنان است. . . ما نبايستي چيزي را كه روشن و واضح است، انكار كنيم. در دانشگاه، در بيرون دانشگاه، حتي در رسانه هاي جمعي ما، در كتاب هايي كه مي نويسند، در ترجمه هايي كه مي كنند، در شعرهايي كه مي سرايند، در برنامه هاي فرهنگي علي الظاهر بي ارتباط به ما كه در دنيا وجود دارد و خبرش را قاعدتاً شما آقايان - كه عناصري فرهنگي هستيد - مي شنويد، همه جانبه آرايش نظامي فرهنگي بسيار خطرناك عليه انقلاب درست شده است و وجود دارد. . . امروز دشمن در مقابل وضع كنوني ما آن ژست و آرايش نظامي صد سال يا پنجاه سال پيش را به خود نمي گيرد. ما بايد آرايش جديد دشمن را بشناسيم، اگر نشناختيم و خوابيديم از بين رفته ايم. (مقام معظم رهبري، 20 آذر .1370)6- تهاجم فرهنگي، مثل خود كار فرهنگي، اقدام آرام و بي سر و صدايي است. يكي از راه هاي تهاجم فرهنگي اين بوده است كه سعي كنند جوان هاي مؤمن را از پايبندي هاي متعصبانه به ايمان، كه همان چيزهايي ست كه يك تمدن را نگه مي دارد منصرف كنند، همان كاري را كه در اندلس، در قرن هاي گذشته كردند. يعني جوان ها را در عالم به فساد و شهوتراني و مي گساري و اين چيزها مشغول كردند، اين كار حالا هم دارد انجام مي گيرد. . . صداي فرو ريختن ايمان و اعتقاد ناشي از تهاجم پنهاني و زيرزيركي دشمن - اگر شما ملت و عناصر فرهنگي بيدار نباشيد - خداي نخواسته، آن وقتي درمي آيد كه ديگر قابل علاج نيست، جوان جبهه رفته ما را اگر محاصره اش كردند، اگر اول يك ويدئو در اختيارش گذاشتند بعد او را به تماشاي فيلم هاي جنسي وقيح وادار كردند، شهوت او را تحريك كردند و بعد او را به چند مجلس كشاندند، چه خواهد شد؟! وقتي تشكيلاتي وجود داشته باشد، جوان را در اوج نيروي جواني فاسد مي كنند و حالا دشمن دارد اين كار را مي كند .( مقام معظم رهبري، 21 مرداد 1371)7- من يك وقت گفتم اين ها دارند شبيخون فرهنگي مي زنند. اين راست است، و خدا مي داند كه راست است، بعضي نمي فهمند. يعني صحنه را نمي بينند. كسي كه صحنه را مي بيند ملتفت است كه دشمن دارد چه كار مي كند و مي فهمد كه شبيخون است و چه شبيخوني هم هست!من در يك جمله ساده و كوتاه عرض كنم كه يك ملت، با ايمان و اعتقادش مبارزه مي كند، اصلاً مبارزه و جنگيدن و مقاومت كردن با ايمان است، نه با دست و چشم و بدن، دست و چشم و بدن ابزار است. . . حالا اگر دشمن با امواج خبري وارد كشور ما بشود، با راديوهايش وارد كشور ما بشود و حرف هايش را وارد كشور ما كند و در ذهن ملت اين جور وارد كند كه مبارزه خوب نيست، دفاع از اسلام فايده اي ندارد، ايستادگي در مقابل دشمن ثمري ندارد، هر چه زحمت بكشيد و مبارزه كنيد ضرر كرده ايد، آيا باز هم در مملكت ايران، مبارزه اي عليه دشمنان اسلام باقي خواهد بود؟ معلوم است كه نه! خيلي از مسلمانان در دنيا هستند كه با آمريكا و دشمنان اسلام مبارزه نمي كنند، خيلي ملت ها هستند كه قرآن هم مي خوانند، نماز هم مي خوانند، عبادت هم مي كنند، اما با دشمن اسلام مبارزه نمي كنند كه هيچ با آنها دوستي هم مي كنند! اگر دشمن بتواند ملت ما را به ملتي كه اعتقادي به مبارزه ندارد، اميدي به پيروزي ندارد، زهدي نسبت به جلوه هاي شهواني و مادي ندارد تبديل كند، پيروز شده است. اين جاست كه مبارزه فرهنگي، مبارزه اي مي شود واجب تر از واجب. الان دارند اين كار را مي كنند. الان در جبهه هاي مختلف، دشمن دارد كار مي كند، يك جبهه، جبهه جوان هاي ما در مدارس است. اين جوان هاي عزيز ما، دختر و پسرهاي پاكيزه ما، بچه هاي همين ملت اند، دل پاكيزه، جسم پاكيزه و مغز پاكيزه آنها را دارند با انواع و اقسام خباثت ها، با تحريكات شهواني، با پخش كردن عكس هاي مهيج شهوت، با فيلم و ويدئو و نوار الان دارند اين كار را مي كنند. . . و با انواع و اقسام خباثت ها و رذالت ها به جوش مي آورند و آنها را به فساد مي كشانند به فساد! ببينيد اين چه جنايت بزرگي است! اين يكي از كارهايي است كه دارد مي كنند. عده اي خيال كرده اند كه وقتي ما به تهاجم فرهنگي غرب حمله مي كنيم، فقط مسئله مان اين است كه يك نفر در خيابان حجابش را درست رعايت نكرده است. مردم بحمدالله حجابشان را رعايت مي كنند، الا افرادي قليل، مسأله اين ها نيست، اين فرعي است، اصل قضيه آن است كه در داخل خانه هاست و از مجامع جوان ها سرچشمه مي گيرد و دشمنان آنجا دارند كار مي كنند. آنكه آشكار نيست، آنكه پنهان است، خطر آنجاست، جوان هاي ما شهوت را انداختند دور، راحتي و لذت را انداختند دور، رفتند در ميدان مبارزه و توانستند دشمن را به زانو دربياورند. حالا دشمن دارد از جوان هاي ما انتقامش را مي گيرد.امنقامش چيست؟ انتقام او اين است كه جوان هاي ما را به لذات و شهوات سرگرم كند، پول خرج مي كنند، عكس مبتذل چاپ مي كنند و مجاني بين جوان ها منتشر مي كنند، ويدئو درست مي كنند، فيلم هاي مهيج شهوت را مجاني مي دهند به اين و آن كه نگاه كنند، البته يك عده از اين طريق پول هم به دست مي آورند، اما آنهايي كه سرمايه گذاري مي كنند، براي پول سرمايه گذاري نمي كنند، مي توانند آنها را در كشورهاي ديگر، آزادانه پخش كنند و پول به دست بياورند، اين جا مي خواهند نسل جوان را ضايع و نابود كنند. اين هجوم يك مهاجم است، حالا بيننا و بين الله، اگر دستگاه قضايي اين كشور، كسي را كه چنين فسادي را دارد دامن مي زند دستگير كرد، چه مجازاتي براي او مناسب تر از همه است؟ كسي كه هزاران جوان اين مملكت را - جوانان پاك و پاكيزه ما را، بچه هاي معصوم ما را - به وادي فساد و شهوتراني مي كشاند، مجازاتش چيست؟ به نظر من، اين ها بايد به شديدترين وجه مجازات شوند. (مقام معظم رهبري، 15 اردیبهشت 1372)8- اين مسئله تهاجم فرهنگي كه بنده بارها از آن اسم مي آورم و حقيقتاً و قلباً و روحاً نسبت به آن حساس هستم، دو شاخه اساسي و مهم دارد كه هر دويش براي شما قابل توجه است، يكي عبارت است از جايگزين كردن فرهنگ بيگانه به جاي فرهنگ بومي كه اين ادامه همان كاري است كه در دوران پهلوي به صورت آزاد و نرخ شاه عباسي انجام مي گرفته و در دوران اسلامي قطع شد. اين ها دارند فشار مي آورند كه همان كار، بايد انجام بگيرد، اين يك شاخه، شاخه دوم عبارت است از حمله به جمهوري اسلامي و به ارزش هاي جمهوري اسلامي و ارزش هاي ملت ايران، از طريق فرهنگي با نوشتن، با تهيه فيلم ها يا نمايشنامه ها يا تنظيم كتاب ها يا فصلنامه ها، اين كار هم الان در كشور ما با هدايت بيگانه دارد انجام مي گيرد. . . مسأله يك قشر خاص نيست، مسئله، مسئله ايران است، مسئله اسلام هست،مسئله عزيزترين اندوخته هاي يك ملت است، مگر شوخي است؟ دشمن مي خواهد با اين شوخي كند. دشمن مي خواهد اين را به بازي بگيرد. بايد جبهه فرهنگي به وجود بيايد. سنگرهاي فرهنگي بايد به وجود بيايد. همه بايد كار كنند و امروز، روز كار است، امروز، روزي است كه همه - همه آنهايي كه داراي استعدادند - مي توانند در زمينه فرهنگي كار كنند. كار نكرده هم زياد است كه بايد انجام بگيرد. (مقام معظم رهبري، 8 مرداد 1372)9- جوان ها بايد هوشيار باشند. جوان ها بايد بدانند آنچه از وراي مرزها به وسيله كساني كه هيچ به سرنوشت اين ملت علاقه ندارند مي رسد بايد با آن به شكل با احتياط برخورد كرد. نمي شود بي قيد و شرط هر چه را كه از آن سوي مرزها مي فرستند پذيرفت - اعم از كالا، كالاي فرهنگي و همچنين امواج تبليغي و فرهنگي - دشمن در كمين است، بخصوص در كمين جوان ها، شما در اين تبليغاتي كه مي كنند نگاه كنيد، يك كلمه در جهت رشد و ترقي انديشه مردم اقدامي و حرفي زده نمي شود. تبليغات دشمن در جهت ويرانگري و فاسد كردن است. در جهت معطل كرن نيروي كار و فكر و جسم جوانان است. بايد با احتياط با آن برخورد كرد. (مقام معظم رهبري، 27 شهريور 1375)به رغم اين همه هشدارها، هيچ پاسخ شايسته اي از سوي دولت وقت به آن داده نشد. صداي فرو ريختن ايمان واعتقادات ديني ملت، بويژه جوانان چنان در هياهو و سرو صداي ناشي از ساخت و ساز برج ها، تأسيسات، بنيان هاي اقتصادي و مراكز تفريحي گم شده بود كه گويي هرگز صدايي و طنيني وجود نداشته و دولت وقت، مشعوف از توفيقات حاصله در حوزه هاي سخت افزاري نظام، همچنان مي ساخت و به پيش مي تاخت. غافل از اينكه به تعبير مقام معظم رهبري: «سازندگي كشور، بدون توجه به اين مهم (كار فرهنگي) كار حكيمانه و عاقلانه اي نيست. (مقام معظم رهبري، 5 بهمن 1376)غفلت بزرگ دولت از اين مقوله مهم، رفته رفته منجر به پديد آمدن موجي از نابساماني ها و نوعي آنارشيسم فرهنگي در اين عرصه مهم وحساس گرديد. اهداف فرهنگي دشمن در اين مقطع زماني و اندكي پيش از آن، نوعاً در حوزه نشر و عمدتاً از طريق ادبيات داستاني تعقيب مي شد. توهين به ارزش هاي اعتقادي اسلام و نظام، به سخره گرفتن مقدسات ديني و ارزش هاي دفاع مقدس، ترويج سكس بياني و تصويري، ابتذال اخلاقي و آزادي جنسي، از جمله موضوعاتي بود كه در اين گونه آثار با وقاحت تمام دنبال مي شد. در اين ارتباط به عنوان نمونه مي توان به كتاب هاي زير اشاره كرد: رو به روي آفتاب- نمازخانه كوچك من- زمستان 62- رازهاي سرزمين من- آداب زيارت- آدم هاي غايب- طوبا و معناي شب- سمفوني مردگان- محاق - نمادهاي دشت مشوش- زنان بدون مردان- داستان جاويد- سال بلوا - آينه هاي دردار- واهمه هاي زندگي عمر دولت سازندگي در چنين فضايي پايان يافت و دولت تازه نفس اصلاحات از راه رسيد. از دهه دوم انقلاب به بعد، نگاه استراتژيست هاي آمريكا معطوف به اقداماتي از درون شد. اين اقدامات بر خلاف اقدامات نوع اول، تدريجي، زمان بر و فاقد خشونت هاي معمول ميادين نبرد بود. ضمن اين كه مي توانست پايه ها و عناصر اقتدار نظام را از درون مورد تهاجم بي رحمانه خود قرار دهد. در اين رويكرد، هدف اصلي تغيير پلكاني هويت ديني و انقلابي نسل هاي بعدي انقلاب بود، و موثرترين ابزارها در اين پروژه ترويج فساد و فحشا و بي بند و باري اخلاقي، بويژه در بين جوانان و تشكيك در مباني فكري و باورهاي اعتقادي آنها بود كه در واقع پايه و زيربناي رفتار فردي و اجتماعي مردم را شكل مي دهد. به بياني ديگر، نظام سلطه براي شكست انقلاب اسلامي در دهه دوم و سوم انقلاب، با اندكي تقدم و تأخير، دو سياست را به طور جدي به مرحله اجرا درآورد: يكي «سياست بي ثبات سازي» كه در واقع بازسازي طرح فروپاشي شوروي در ايران بود و ديگري، «سياست راهبردی تهاجم فرهنگی» كه حوزه اخلاق، فرهنگ و دين را پوشش مي داد. پروژه تهاجم فرهنگی كه به طور مشخص از دهه دوم آغاز و با روندي صعودي تا امروز نيز ادامه دارد، در حقيقت امنيت حوزه هاي اخلاقي و فرهنگي كشورمان بويژه نسل نورسته، خلاّق و جوان ما را مورد هدف قرار داده و آنچه نظام سلطه را به تداوم اين سياست ترغيب مي کند پاسخگو بودن آن به اهداف طراحان و استراتژيست هاي كهنه كار غربي است. اين سياست، پيش از اين در كشورهاي ديگر آزموده شد و با موفقيت همراه بود. مهم ترين اين كشورها، كشور اسلامي اندلس بود. اروپايي ها با ا عمال اين سياست اين كشور مهم اسلامي را، به شكست و هزيمت واداشتند و آن را با كم ترين هزينه به تصرف خود درآوردند. سرگذشت اندلس (اسپانيا) براي ما مسلمانان گرچه بسيار تلخ، غمبار و عبرت آموز است، اما براي دشمنان اسلام برگي درخشان در رويارويي با مسلمانان و تجربه اي بسيار موفق و نسخه اي قابل توصيه در همه سرزمين هاي اسلامي است. مقام معظم رهبري در يكي از سخنان خود، ضمن هشدارهايي به جوانان و مسئولين فرهنگي، اين سياست خطرناك را چنين تشريح و تحليل مي كند: امروز شما جوان ها هدف توطئه اي بسيار خطرناك هستيد. اين خطرات هر جايي كه اسلام و ايمان هست و نسل جوان دل به سوي معنويت و حقيقت دارد، وجود دارد. رهايي از آنها هم وجود دارد. و اين چيزي است كه من و شما بايد به آن فكر كنيم. يكي از مسئولان طراز اول كشور صهيونيستي غاصب اسرائيل، در سال گذشته توصيه اي به آمريكايي ها كرد. اين توصيه كاملاً در مطبوعات خارجي و اينترنت منعكس شد و امر پنهاني و مخفيانه اي نيست. توصيه وي به آمريكاييها اين بود كه بيهوده وقت خود را با عراق و كره شمالي و كشورهايي از اين قبيل تلف نكنيد. مسئله اصلي شما ايران است. اگر خاورميانه را مي خواهيد، وقتتان را مصروف عراق نكنيد، سراغ ايران برويد، كانون و سرچشمه آنجاست، اما ايران مثل عراق و كره شمالي و افغانستان نيست كه بتوان با حمله نظامي آن را تسخير كرد. نظام و حكومت اسلامي به مردم متكي است، مردم آن را حفظ كرده اند. بايد كاري كنيد كه مردم آن را رها كنند. راهش اين است كه مردم را با ترويج فرهنگ و ادبيات غربي و فرهنگ و تربيت آمريكايي، به واگرايي نسبت به دين و فرهنگ و سنت و تاريخشان سوق داد. وقتي مردم اين تعلقات را رها كردند، بعد از گذشت چند سال، بدون اين كه سرمايه اي صرف كنيد، با يك حمله و تحرك احياناً نظامي مختصر، مي توانيد اين مانع بزرگ، يعني نظام اسلامي را از سر راه برداريد. پيش از اين در سال گذشته نيز، وقتي روستاها و شهرهاي افغانستان بر اثر موشكهاي آمريكايي ويران مي شدند و ملت مظلوم افغانستان زير بمباران آمريكايي ها دست و پا مي زدند، يك استراتژيست نظامي آمريكا گفت: اگر به جاي اين موشكها، براي جوان هاي افغان، لباس زير زنانه و وسايل شهوتراني و پوششهاي سبك غربي و آمريكايي بفرستيد، بدون صرف اين هزينه مي توانيد افغانستان را تصرف كنيد و خرج تسليحات در كيسه تان باقي مي ماند. به جاي بمب و موشك و راكت، سي دي هاي پرنوگرافي و منظره ها و ادبيات مهيج شهوت را ميان آنها ترويج كنيد. آن وقت كار بر شما آسان مي شود. . . سياست امروز سياست اندلسي كردن ايران است. موضوعي كه من با شما در ميان مي گذارم شكل موعظه ندارد، بلكه موضوعي اساسي است كه با بهترين عناصر يك ملت - كه شما جوانان باشيد - در ميان گذاشته مي شود. . . نسل جوان كشور كه بيش از نيمي از ملت و جمعيت كشور است، بايد بداند در مقابل آرزوهاي بزرگ، آرمانهاي بلند و هدفهاي مقدس و قابل قبول و موجه او چه موانعي وجود دارد. روزگاري مسلمانان در جنوب اروپا و اسپانيا تا جنوب فرانسه، كشوري اسلامي به وجود آوردند. اين كشور مهد تمدن شد و علم در اروپا از همان تمدن اندلسي قرون اوليه اسلام شكوفا شد. شكوفايي علم در آن سرزمين داستانهايي دارد و خود غربيها نيز به آن معترف اند. البته اكنون سعي مي كنند اين ورق را از تاريخ علم حذف و نام مسلمان ها را بكلي پاك كنند، اما خود آنها، اين تاريخ را ثبت كرده اند، و البته در تواريخ ما هم ثبت شده است. اروپايي ها وقتي خواستند اندلس را از مسلمان ها پس بگيرند، اقدامي بلند مدت كردند. آن روز صهيونيست ها نبودند، اما دشمنان اسلام و مراكز سياسي عليه اسلام فعال بودند. آنها به فاسد كردن جوان ها پرداختند و در اين راستا انگيزه هاي مختلف مسيحي، مذهبي يا سياسي داشتند. يكي از كارها اين بود كه تاكستان هايي را وقف كردند تا شراب آنها را به طور مجاني در اختيار جوان ها قرار دهند. جوان ها را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند، تا آنها را به شهوت آلوده كنند. گذشت زمان راههاي اصلي براي فاسد يا آباد كردن يك ملت را عوض نمي كند. امروز هم آنها همين كار را مي كنند. آنها اهداف فرهنگي هم دارند. به فرهنگ اسلامي كينه مي ورزند و با آن عناد دارند. فرهنگ اسلامي، آراي روشنفكران اروپا را به چالش كشيده و ليبرال دمكراسي را كه پرچم برافراشته غرب است، مورد ترديد قرار داده است. فرهنگ اسلامي روح استقلال طلبي و رشادت را در جامعه بزرگ و يك ميليارد و چند صد ميليوني مسلمانان، ترويج مي كند و اين امر در حساس ترين منطقه دنيا از لحاظ استراتژيك و منابع نفتي و زير زميني، شدت بيشتري دارد. فرهنگ اسلامي اين جامعه بزرگ را به فكر حيات مجدد خود انداخته است، بنابراين به آن كينه مي ورزند و قصد كوبيدن آن را دارند. البته آنها در بلندگوها از بحث آزاد و گفتگو و دمكراسي سخن مي گويند، اما اين شعاري دروغين است. آنها اهل گفتگو، دمكراسي و بحث آزاد نيستند. در داخل ايران ، پلوراليسم، شكاكيت، شك در مسلّمات و اوليات اعتقادي، تسامح و تساهل را ترويج مي كنند، مي گويند از عقايدتان بگذريد و نسبت به آن تساهل و تسامح داشته باشيد، اما اين مربوط به داخل جامعه ايران و جوامع اسلامي است. وقتي بحث به جايي مي رسد كه خودشان آن را ارزش هاي آمريكايي و غربي خطاب مي كنند، ديگر جاي گفتگو نيست، مشابه سازي، يكسان سازي، جهاني سازي، اعتقادات مسلمي است كه دنيا بايد در مقابل آنها كوچك ترين اعتراضي نكند. (مقام معظم رهبري، 6 فروردين 1381) بررسي سياست هاي اتخاذ شده از سوي دولت و متوليان فرهنگي كشور در دوره حاكميت اصلاح طلبان و نوع مواجهه آنها با اين استراتژي پيچيده، مستلزم شناخت دقيق خصلت هاي بينشي مجموعه كارگزاران و فضاي فكري حاكم بر دولت و مسئولين فرهنگي آن است. با نگاهي به فضاي كلي اين دوره و مشخصه هاي آن در حوزه فرهنگ و سياست، مي توان چشم انداز شفاف تري از وضعيت فرهنگي اين مقطع تاريخي و سياست هاي دولت و نقش آن در مهار يا تشديد بحران هاي فرهنگي كشور دست یافت .دوره هشت ساله حاكميت اصلاح طلبان از مشخصه هاي مهمي برخوردار است. در اين دوره اتفاقات و رويدادهاي بسيار مهم در حوزه سياست خارجي و بين الملل به وقوع پيوست كه بايد در جاي خود مورد بحث قرار گيرد. عرصه فرهنگ و سياست داخلي در اين دوره نيز، آكنده از اتفاقات تلخ و شيرين بود. به دليل ارتباط تنگاتنگ اين دو حوزه و رويكرد تعاملي آن دو با يكديگر، ناگزير به بررسي برجسته ترين مشخصه هاي اين دوره در حوزه هاي ياد شده هستيم. از اين منظر مهم ترين مشخصه هايي كه اين دوره را نسبت به دوره هاي قبل متمايز مي سازد، عبارتند از: توسيع بي سابقه فضاي سياسي كشور، گسترش فعاليت نهادهاي مدني، نظير احزاب و مطبوعات، يكجانبه نگري در مطالبات ملي، پرخاشگري و راديكاليزه شدن فضاي سياسي كشور، هنجار ستيزي و آنارشيسم فرهنگي و بالأخره ظهور پاره اي از بحران هاي زنجيره اي. علی رغم شعار قانونگرایی که آقای خاتمی هم در انتخابات و هم بعد آن داده و بر آن اصرار داشتند ، این مقوله هم در اثر ابزار انگاری در تصرف گروهی قرار گرفت که با توجه به عقبه خود در حاكميت، براي هدم بنيان هاي ديني، انقلابي و فرهنگي همواره در پي يافتن فرصت ها بوده اند. زيرا جريان كلي قانونگرايي در اين دوره ، از سوي عناصري تدبير و هدايت مي شد كه قانونگرايي را نه به عنوان يك آرمان و نه به مثابه يك ابزار براي انتظام عقلايي امور جامعه، بلكه آنرا وسيله اي براي مقاصد و اهداف خويش مي خواستند و يا همچون اصحاب سبت با ابزار قانون، به جان قانون افتادند.و ديديم كه در اثر آن، چه فتنه ها و آشوب ها در اين دوره به پا خواسته اند. چه رفتارهاي غيرقانوني كه با مهر قانون، امكان ظهور و بروز يافتند. چه قوانيني كه به اسم قانونگرايي نقض و شكسته شدند و در مقابل، نهادهاي قانوني مسئول، مثل قوه قضائيه، به دليل برخورد با عناصر قانون شكن و مطبوعات خاطي و متخلف، متهم به قانون شكني مي شدند. حافظان امنيت ملي به دليل عمل به اوّلي ترين وظايف خود كه برخورد با تحركات غيرقانوني و كنترل آشوب هاي خياباني است، به اسم قانون گرايي تحويل قانون گرديدند. اصل خدشه ناپذير نظارت استصوابي، غيرقانوني تلقي شده و شوراي نگهبان به قانون شكني متهم گرديد. با اینکه عناصر افراطی دوم خردادی را مردم ترد کرده و اکنون در مصادر قدرت قرار ندارند ولی بر رسانه ها تسلط داشته و بعلت تجربه کافی در این امر بااستفاده ابزاری از آن همان سیاستهای دوران اصلاحات را دنبال می کنند . با کمی دقت در رفتار گروههای فشار که در رویکرد جدید به دنبال ائتلاف با گروههای دیگر دوم خردادی بوده و حتی با ساده انگاری تلاش می کنند تا بعضی از مسئولین نظام را با خود همراه کنند متوجه وابستگی و دلبستگی آنها به غرب می شویم .اینها هنوز به غرب و فرهنگ غرب دلبسته اند و دیدیم که در قضیه دانشگاه کلمبیا همان موضعی را گرفتند که غربیها می خواستند و در دانشگاه تهران ماهیت خود را بیشتر و بهتر نشان دادند . اینها ثمره تلاش روزافزون و چندین و چند ساله نظام سلطه هست که با تهاجم به بنیانهای فکری جامعه توانستند عده ای را از درون حاکمیت با خود همراه کنند .اگر به بیانات و هشدارهای مقام معظم رهبری توجه کافی می شد و مسئولین وقت دنبال کار را گرفته و در برابر تهاجم فرهنگی نظام سلطه جبهه قویی را ایجاد می کردند ، امروز صدای استراتژیستهای آمریکایی را از حلقوم گروهای فشار مخالف دولت اسلامی نمی شنیدیم .مقام معظم رهبری چند سال پیش به مسئولین فرمودند که امروز بهترین مبارزه با آمریکا خدمت به مردم هست ، همانکاری که دولت اسلامی از ابتدای تشکیل بر آن همت گماشته و علی رغم کارشکنی مخالفین و بدون توجه به جوسازی آنها این هدف متعالی را سرلوحه همه سیاستهای خود قرار داده ولی گروههای فشار با فریبکاری و با شعارهای مردم فریب دولت منتخب مردم را به شدت زیر حملات خود گرفته اند تا جایی که بنظر می رسد با وجود اینها دیگر نیازی به دشمن خارجی نداریم چرا که اینان همان سیاستهای دشمن را مو به مو و با کمترین هزینه در داخل اجرا می کنند . خدا کند که از خواب غفلت بیدار شوند و دنیا و آخرت خود را به رضایت غربی های دغل کار نفروشند . انشااللهاللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر / یاعلی

۱۳۸۶ مهر ۲۲, یکشنبه

جایگاه وبلاگهای ارزشی در اینترنت و مشکلات مبتلابه آنها


یکی از عرصه هایی که دشمنان انقلاب سرمایه گذاری زیادی در آن انجام داده اند اینترنت و وبلاگ نویسی است . امروز وبلاگ به یک رسانه قوی برای هدایت افکار عمومی تبدیل شده است و بدینجهت استکه اشخاص حقوقی و حقیقی زیادی به وبلاگ نویسی روی آوردنده اند ، حضور وبلاگهایی که به اشکال مختلف بر علیه افکار و عقاید مردم قلم می زنند کم نیست و هرروز بر تعداد آن افزوده می شود ، شاید در ظاهر همه این وقایع را اتفاقی و خودجوش فرض کرد ولی اگر دقیق و جامع و با در نظر گرفتن همه زوایای توطئه دشمنان به موضوع نگاه کنیم متوجه عمق برنامه ریزی نظام سلطه در این عرصه می شویم . اینجاست که مسئولیت مدیران سرویس دهنده های وبلاگ نویسی دوچندان می شود و اگر این سایتها به وظایف خود به خوبی عمل نکنند فرصتی که با صرف هزینه زیادی برای ارتقا فرهنگی جامعه بوجود آمده به تهدیدی برای فرهنگ کشور تبدیل می شود ، موضوعی که علت اختلاف بین بلگفا و گروه جهاد مجازی گردید و جای دارد بیشتر و کاملتر به آن پرداخته شود . در سالهای گذشته که وبلاگ نویسی حالت تفریحی داشت حساسیت برانگیز نبود ولی با ورود به عرصه رسانه ای همانند هر فرصت دیگری مورد سوءاستفاده قرار گرفت و کسانی پیدا شدند که از این ابزار قدرتمند برای نیل به اهداف خود استفاده کنند و این عامل باعث شد تا وبلاگها انسجام بیشتری گرفته و جهتگیری آنها سمت و سوی مشخصی به خود بگیرد . در این میان بعضی از دلسوزان انقلاب هم با احساس تکلیف پای در این عرصه نهادند ، گرچه حضورشان با تاخیر بود ولی قدرتمند و موثر ، چراکه از پشتوانه غنی فرهنگ ناب محمدی(ص) برخوردار است و آثارشان با ارزشهای حاکم برجامعه همخوانی دارد فلذا در مدت کوتاهی جایگاه خود را در وبلاگستان پیدا کرده و هرروز برتعداد آنها افزوده می شود اگرچه در مقام مقایسه تعداد وبلاگهای ارزشی در برابر وبلاگهای سکولار و ضد دین اندک است ولی سمت و سوی حرکت آنها نشان می دهد که با جدیت جبهه قویی را در برابر تهاجم فرهنگی تشکیل داده اند و در آینده با هماهنگی های بیشتر و رفع معضلات و مشکلات مبتلابه بطور یقین کارکرد واقعی خود را در عرصه نت خواهند داشت .
مخالفتها و مقابله های پنهان و آشکار که با وبلاگهای ارزشی از سوی وبلاگهای ضد ارزشی و ضد دینی می شود ، نشان می دهد که این وبلاگها موفق عمل کردند و در آینده نه چندان دور با افزایش کمی و کیفی آنها ، فعالیتشان دوچندان شده و عرصه را بر وبلاگهایی که فرهنگ اسلامی را تهدید می کنند تنگ خواهند کرد . قدرت بالقوه وبلاگهای ارزشی را می توان در حرکتهای وبلاگی به عینه مشاهده کرد . گرچه حرکتهای وبلاگی مداوم و سازماندهی شده نیست ولی در افزایش انسجام وبلاگ نویسان ارزشی موثر بوده است . در این میان آسیبهایی هم وبلاگهای ارزشی را تهدید می کند که لازم است صاحبان فکر و اندیشه به این امر مهم بیشتر از پیش توجه نشان داده و در رفع معضلات آنها بکوشند .مهمترین آسیبهایی که وبلاگهای ارزشی را تهدید می کند بدین شرح است :1- نبود انسجام در عمل و برنامه ریزی و سیاست گذاری کلان و دراز مدت در رابطه با وبلاگهای ارزشی که دوباره کاری و موازی کاری در پی داشته است و برخلاف وبلاگهای سکولار و ضد دینی ، وبلاگهای دینی و ارزشی از انسجام و اتحاد کافی برخوردار نبوده و برنامه آینده نگر ندارند و مجامعی هم که متولی امور وبلاگ نویسی هستند به علل مختلف نتوانسته اند آنچنانکه باید وشاید به وظایف خود عمل نمایند . این مراکز چون پشتوانه مالی نداشته و از کادر قوی و تمام وقت برخوردار نیستند تابحال نتوانسته اند در جهت دهی به وبلاگها و نیز برنامه ریزی کلان آینده نگر موفق عمل کنند .2- عدم استقلال وبلاگستان و پیروی آن از رسانه ها و سایتهای فعال در اینترنت که گریبانگیر همه وبلاگها ، اعم از دینی و غیر دینی می باشد ، گرچه وبلاگهای دینی تاحدودی مستقل تر از وبلاگهای دیگر عمل می کنند ولی در کل ، وبلاگها تابحال دنباله رو بوده اند . البته تاثیر پذیری از سایتها که با امکانات زیاد تولید اطلاعات می کنند اجتناب نا پذیر است ولی وبلاگستان می بایست با هویت مستقل در عرصه دنیای مجازی حضور داشته باشد .3- نبود حمایت کافی از وبلاگها هم مشکل دیگری است که امروزه وبلاگهای دینی با آن روبرو هستند . اکثر وبلاگ نویسان دینی درحال تحصیل در مقطع دبیرستان و دانشگاه بوده و در تامین هزینه های تحصیل دارند مشکل دارند و هزینه های وبلاگ نویسی هم برآن اضافه می گردد و در این میان وجود سازمانهایی که به آنها در کم کردن هزینه ها کمک کند ضروری است که تا آنجایی که بنده اطلاع دارم اینچنین مراکزی یا وجود ندارد و اگر هم باشد به علت عدم توازن امکانات آنان با تعداد پر حجم وبلاگ نویسان خدماتشان کم اثر است .4- در کشورهای خارجی سایتهای بزرگ بخشی را به معرفی وبلاگها اختصاص می دهند که این امر در رونق امر وبلاگ نویسی موثر است ولی در کشور ما بغیر از چند سایت خبری از این حمایتها خبری نیست . رجا نیوز تنها پایگاهی هست که با لینک کردن وبلاگهایی از سلایق مختلف و بعضا مخالف با سیاستهای سایت ، حمایت جدی از وبلاگستان می کند . البته سپهر و ایسنا و جهان و عدالتخانه هم تا حدودی در این امر به کمک وبلاگ نویسان آمده اند .5- نبود منابع برای مطالعه مشکل دیگری هست که وبلاگ نویسان با آن دست به گریبانند . 6- ...موضوعی دیگری که با بحث وبلاگ و وبلاگ نویسی مرتبط هست ، گروههای اینترنتی و وبلاگهای گروهی می باشد . بررسی این دو موضوع آنهم بصورت کامل در یک مقاله میسر نیست فلذا به معرفی چند وبلاگ گروهی و یک گروه اینترنتی بسنده می کنم . بر همگان آشکار استکه همواره کار گروهی نسبت به انفرادی نتایج بهتری را بهمراه دارد فلذا در عرصه اینترنت هم وجود وبلاگهای گروهی لازم وضروری است .یک وبلاگ انفرادی خط سیر مشخصی دارد و صاحب وبلاگ براساس توانمندی و سلایق فکری اش می نویسد ولی در وبلاگ گروهی سلایق مختلف در راستای یک هدف مشخص و با همفکری دیگر اعضا آنچه که مورد نیاز مخاطبین هست را به رشته تحریر می آورند .در سالهای اخیر وبلاگهای گروهی متعددی تشکیل شده و در اثر مشکلاتی که برایشان بوجود آمده یا فعالیشان کم شده و یا بکل تعطیل کرده اند . مشکلات وبلاگهای گروهی بی ارتباط با مشکلات عمومی وبلاگستان نیست و علاوه بر آن مشکلات خاصی هم گریبانگیر این نوع وبلاگهاست که موجب شده وبلاگهای گروهی در عرصه وبلاگستان موفق عمل نکنند ولی در این میان و پس از رکود طولانی در کار وبلاگهای گروهی وبلاگهایی تشکیل شدند که علی رغم مشکلات سر راه موفق شدند به حیاط خود ادامه دهند . یکی از این وبلاگها ، وبلاگ گروهی فصل انتظار است که در اوایل امسال با مشارکت چند وبلاگ نویس قوی در پارسی بلاگ تشکیل شده است که در این مدت با فراز و نشیبهایی روبرو بوده و با تعویض مدیر و بعضی از اعضا توانسته بر مشکلات اولیه که گریبانگیر وبلاگهای گروهیست غلبه کند . هم اکنون فصل انتظار با مدیریت خانم سادات علوی و 5 وبلاگ نویس قوی و ارزشی به کار خود ادامه می دهد و تابحال بیش از 50 مقاله آن در سایتهای مختلف درج شده است .موضوع و محتوای غلب مقالات فصل انتظار سیاسی است و در این وبلاگ موضوعات سیاسی روز بیشتر مورد توجه مدیر و اعضا می باشد .لینک وبلاگ گروهی فصل انتظار در لینکهای سایت سمت راست همین صفحه موجود است .وبلاگ گروهی دیگری که می خواهم معرفی کنم ، خط مقدم است . این وبلاگ گروهی با مشارکت وبلاگ نویسان خوب و ارزشی بعد از فصل انتظار ایجاد شده و در این مدت کوتاه توانسته جایگاه خود را در جمع وبلاگ نویسان پارسی بلاگ پیدا کند. مدیر و اعضا خط مقدم همه خانم هستند . خانم اسما کاظمی این وبلاگ را مدیریت می کند که از وبلاگ نویسان خوب وبلاگستان است .غالب مقالات خط مقدم اجتماعی است و البته به موضوعات سیاسی و اعتقادی و اخلاقی هم پرداخته می شود .لینک وبلاگ گروهی خط مقدم هم در لینکهای این صفحه موجود است .وبلاگ دیگری هم به تازگی پای در عرصه وبلاگهای گروهی گذاشته ، وبلاگ گروهی معبر است. معبر با محوریت دفاع مقدس و احیا فرهنگ جبهه و جنگ و انتقال آن به نسل حاضر و نسلهای آینده تشکیل شده است .این وبلاگ توسط هیئت تحریریه معبر مدیریت می شود و اعضای آن همانند وبلاگهای فصل انتظار و خط مقدم از وبلاگ نویسان خوب و قوی و ارزشی پارسی بلاگ هستند .لینک وبلاگ گروهی معبر را در لینکهای سایت قرار می دهم تا بازدید کنندگان عزیز با آن بیشتر آشنا شوند.واما گروهی که اخیرا حضورش حرف و حدیثهای فراوانی را بدنبال داشته و تحولاتی را هم در وبلاگستان بوجود آورده گروه جهاد مجازی است .همانطور که در اول مقاله عرض کردم تاثیر گذاری وبلاگستان در هدایت افکار عمومی موجب شده تا تعدادی آدمهای مغرض به فکر سوء استفاده از این امکان عمومی باشند . علاوه بر وبلاگهای ضد دینی که در سه سال گذشته در عرصه نت به سرعت و قارچ وار در حال رشد بوده اند ، تعداد زیادی وبلاگهایی هم بوجود آمدند که به انحاء مختلف و با توسل به داستانها و عکسهای غیراخلاقی به دنبال جذب مخاطب هستند و این معضل بزرگی هست که گریبانگیر وبلاگستان است و لازمه تا سرویس دهنده های وبلاگ فکری برای رفع این مشکل اساسی بکنند و اگر باز هم همانند گذشته دست روی دست بگذارند و به وظایف خود عمل نکنند شاهد بروز و ظهور گروههای هکری خواهیم بود که بر اساس تکلیف و برای سامان دادن به وبلاگستان بوجود آمده و خواهند آمد .گروه جهاد مجازی گروهیست که در راستای اهداف نظام اسلامی و برای مقابله با وبلاگهایی که فحشا را ترویج می کنند تشکیل شده و تابحال هم توانسته تحولاتی را در این رابطه بوجود آورد .متوجه کردن مدیران سرویسهای وبلاگ نویسی و نیز مدیران و مسئولانی که در رابطه با مراقبت از فرهنگ جامعه مسئول هستند اولین ثمره حضور این گروه در عرصه اینترنت است . البته بعضی از مدیران سرویسها بی جهت به مقابله با این گروه پرداخته و برای آن مشکلاتی بوجود آوردند که این رفتار و برخوردشان غیر قابل توجیه هست . مدیران باید به وظایف خود بدرستی عمل کنند و بدانند که وبلاگستان ارث پدری آنها نیست و این امکاناتی که الان در اختیار آنهاست ثمره مجاهدت و رشادت انسانهای زیادیست که با فدا کردن جان و مال خود موجب پیروزی انقلاب اسلامی شده اند و هر مدیر در قبال ملت و نظام اسلامی مسئول است و هیچ بهانه ای برای شانه خالی کردن از انجام مسئولیت پذیرفته نیست .گروه جهاد مجازی قبلاً در میهن بلاگ وبلاگی را ایجاد کرده بود که به علت پاره ای مشکلات مدتیست به پارسی بلاگ نقل مکان کرده است .لینک این گروه را هم در لینکهای سایت قرار می دهم تا بازدید کنندگان بیشتر با اهداف و عملکرد آن آشنا شوند.مطمئنم شما دوستان عزیز هم در رابطه موضوع مقاله نظرات زیادی دارید و امیدوارم با درج دیدگاههایتان در بخش نظر دهی سایت جایگاه وبلاگهای ارزشی و مشکلات آن بیشتر و بهتر تبیین گردد
.اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی
کلمات کلیدی : وبلاگهای ارزشی وبلاگهای دینی رجا نیوز مشکلات وبلاگها جایگاه وبلاگها سرویس دهنده های وبلاگ نویسی گروه جهاد مجازی وبلاگ گروهی فصل انتظار وبلاگ گروهی معبر وبلاگ گروهی خط مقدم پارسی بلگ بلگفا دفتر توسعه وبلاگهای دینی مجمع وبلاگ نویسان مسلمان

اسرائيل مولود فريب و زر و زور


تاریخ رژیم اشغالگر قدس سراسر پر است از تزویر و فریب و ظلم وستم ، از دروغ بزرگ هولوکاست گرفته تا نسل کشی صاحبان اصلی فلسطین . از همان روزی که این نطفه شوم توسط هرتزل منعقد شد بزرگترین فجایع تاریخ بشریت را با مظلوم نمایی و حمایت و پشتیبانی صاحبان زر و زور بدون واهمه مرتکب شدند و متاسافانه سازمانهایی که مدعی حقوق انسانها هستند در برابر جنایتهای این مولود نامشروع با سکوتشان بر آن مهر تایید زدند . قتل عام مردم بی دفاع در صبرا و شتیلا ، کفر قاسم و دیر یاسین بخشی از جنایات و ترورهای دسته جمعی و برنامه ریزی شده این رژیم است . انگار آدم کشی و خشونت برایشان عادت شده ، هر روز اخبار کشتار مردم فلسطین توسط خبرگزاری های بین المللی به سراسر دنیا مخابره می شود ولی کسی معترض قاتلان نمی شود و اگر کشوری و ملتی همچون ایران صدای اعتراضشان بلند شود به انحاء مختلف تحت فشار قرار می گیرد تا سران اسرائیل با خیال آسوده به دنبال اجرای طرح نیل تا فرات خود باشند .این همه ظلم و ستم فقط و فقط با حمایت کشورهایی همانند انگلیس ، آمریکا ، فرانسه و ... و سکوت مرگبار و منافقانه دولتهای اسلامی صورت پذیرفته است . صهیونیستهای پولدار که بر همه کشورهای غربی حکومت می کنند از سال 1881 با خرید زمینهای عربهای فلسطینی اولین موج مهاجرت یهودیهای اروپایی را در سکوت سازماندهی کردند و پس از جا پا باز کردن در این سرزمین آژانس یهود را که سرمنشاء همه جنایات صهیونیستهاست تاسیس کردند . تئودور هرتسل(هرتزل) یهودی اتریشی در سال 1986 در کتاب خود بر تاسیس کشور یهودی تاکید کرد و از آنموقع و با تشکیل کنکره صهیونیسم غصب سرزمینهای فلسطین و کشتار صاحبان مسلمان و مسیحی آن و آواره شدن میلیونها نفر از خانه و کاشانه و سرزمینشان آغاز گشت .
اقدامات اولیه استعمار یهود در فلسطین سرانجام موفقیت آمیزی نداشت و علی رغم کوشش هایی که در سالهای 1882- 1897 انجام گرفت, یهودیان کمتر جذب فلسطین شدند و قسمت اعظم آن ها به آرژانتین و ایالات متحده مهاجرت کردند. برنامه صهیونیستها عملا به شکست انجامید. برای ریشه یابی علل شکست طرح اولیه , نخستین کنگره صهیونی در اوت 1897 در بازل سوئیس تشکیل شد. ریاست این کنگره را تئودور هرتزل بعهده داشت. هدف اصلی و اساسی صهیونیستها که در کنگره بازل اعلام شد این بود:"هدف ما ایجاد کانون برای خلق یهود در فلسطین است. این کانون باید به وسیله حقوق عمومی تضمین و حمایت گردد." باید دانست که از زمانی که برنامه بازل در سال 1897 تدوین گردید تا هنگام تنظیم برنامه بالتیمور که در سال 1942 انجام یافت؛ صهیونیست ها همیشه تعبیر غیر صریح "کانون" را بر لفظ صریح "دولت" ترجیح داده اند. دلیل این ترجیح آن است که لفظ "دولت" بدون شک موجب می شد مخالفتهایی در محافل مختلف برانگیخته شود. در پایان کنگره؛ هرتزل در دفتر خاطراتش اینطور می نویسد: "اگر بخواهم کنگره بازل را در یک جمله خلاصه کنم (والبته این کاری است که علنا نخواهم کرد) باید بگویم که در بازل من دولت یهود را بنیان نهادم. لکن اگر این مطلب را امروز اعلام کنم همه مردم مرا دست خواهند انداخت. در ظرف 50 سال آینده محققا دیگر بر کسی پوشیده نخواهد ماند.برای استعمار فلسطینیان ، یهودیان سرمایه دار بسیج شدند و با سرعت هرچه تمام تر امکانات لازم برای یک استعمار و یک یورش تمام عیار مطابق نظم و قاعده تشکیل گشت."تراست کوهرنیال یهود (1897) ,کمیسیون استعمار, کولونیزاسیون (1898), صندوق ملی یهود (1908), دفتر فلسطین (1908) و کمپانی رشد و توسعه زراعی در فلسطین (1908) از نخستین ابزار هایی بودند که سازمان های صهیونیستی بنیان نهادند. همزمان با بستر سازی برای ایجاد کشور صهیونیستی رایزنی های لابی های صهیونیسم برای در یافت مجوز تاسیس دولت یهودی در فلسطین با دولت انگلستان ادامه داشت ولی دولت انگلستان از درگیر شدن با عثمانی ها واهمه داشت فلذا تلاشهای لابی صهیونیستی بی نتیجه ماند تا اینکه جنگ جهانی اول آغاز شد . با شروع جنگ جهانی اول دور نمای تازه ای برای صهیونیست ها ترسیم شد. این جنگ عامل اتحادی شد که در سال 1917 میان امپریالیسم بریتانیا و استعمار صهیونی برقرار گردید. این اتحاد در طی 30 سال بعد از 1917 دروازه های فلسطین را بر روی مستعمره نشینان صهیونی باز کرد و زمینه را برای خرید و غصب املاک مردم فلسطین و اخراج آنها مهیا ساخت و دست آخر مقدمات ایجاد دولت استعماری صهیونی را در سال 1948 مهیا ساخت.انگلیس در تاریخ 2 نوامبر 1917 با صدور "اعلامیه بالفور" خط مشی سیاسی خود را بطور رسمی روشن ساخت. در این اعلامیه انگلیس متعهد می شد که از استقرار یک کانون ملی یهود در فلسطین حمایت کند. همچنین انگلیس یک یهودی را به عنوان کمیساریای فلسطین انتخاب کرد. سازمان جهانی صهیونی را به عنوان" آژانس یهود" به رسمیت شناخت و دروازه های فلسطین را بر روی مهاجرت گسترده صهیونیست ها گشود و به اعتراضات اعراب توجه نکرد. همچنین انگلستان در فلسطین امتیاز بهره برداری از اراضی خالصه را به مستعمره نشین های یهودی واگذار کرد و از موسسات کاملا تازه ی" کانون ملی" حمایت کرد و به جماعت یهود اجازه داد مدارس مخصوص خود را تاسیس کنند و سازمان تروریستی به نام" هاگاتا" تشکیل دهند. با اشغال بیت المقدس در 9 دسامبر 1917 توسط انگلیس ، چشم و گوش عرب ها کمی باز شد . از این دوره به بعد است که فلسطین صحنه مقاومت مداوم بر ضد صهیونیست ها می گردد. فاصله سال های 1917-1948 را می توان بعنوان دوره مقاومت فلسطین نام نهاد. در سال 1936 فلسطینیان جنبش عدم اطاعت عمومی را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید ( و به قولی طولانی ترین اعتصاب عمومی طول تاریخ است) شامل تمام سازمان ها و وسائل ارتباطی اداره شده توسط اعراب می شد که سرانجام با دخالت رهبران عرب پایان یافت؛ به امید مذاکره با انگلیس که هیچ وقت تحقق نیافت. بعد از سال 1948 و علنی شدن تشکیلات صهیونیسم و دولت آن ,فلسطین به دو بخش امنیتی و غیر امنیتی تقسیم گردید که 90درصد اعراب در مناطق امنیتی به سر می برند. از سال 1948-۱۹۵۳ سلسله قوانینی تصویب شد که مرحله جدیدی از استعمار نوین را نوید می داد. محروم شدن مالکان فلسطینی از زمین های خود توسط محاکم و دادن زمین های آنان به یهودیان بدون حق تجدید نظر از این نوع قوانین بود. پس از اینکه قیومیت انگلیس بطور رسمی پایان پذیرفت, صهیونیست ها پادگان ها و مقامات کشوری انگلیس در فلسطین را مورد حمله قرار دادند. قتل نخستین بازرس سازمان ملل متحد به همراه دستیارش روشن ساخت که هیچ کس نمی تواند با برنامه های صهیونیستی مخالفت نماید و به سرعت گرفتار خشم و تنبیه مقامات صهیونی می گردد. کشتار دسته جمعی دیر یاسین و عین الزیتون و صلاح الدین در آوریل 1948 کشتار های آگاهانه ای بود به منظور اخراج فلسطینیان با توسل به ترور و وحشت. به مثال های قبل باید قتل عام های شهر ها و دهکده های:" ایکریت(1953),کفر قاسم(اکتبر 1962) ,عکا(ژوئن 1956),غزه و خان یونس را نیز اضافه کرد .بدین صورت و با خیانت پادشاهان عرب و حمایت کشورهای عربی که امروز فریاد حقوق بشرشان گوش فلک را کر کرده ملتی از داشتن سرزمین و خانه و کاشانه محروم شده و دولت و کشوری جعلی ایجاد شد . کشوری نامشروع که پایه های آن بر خون صدها هزار انسان بنا نهاده شده است .نسل امروز فلسطین راه مبارزه را یاد گرفته است ، آنها قدرت خود را در اتحاد و ایمان و توسل به اسلام یافته اند و بدین جهت است که در سالهای اخیر و با بیداری عمومی و تاثیر پذیری از انقلاب اسلامی انتفاضه مردمی در فلسطین شروع شده و ضربات سنگینی را بر پیکر رژیم صهیونیستی وارد کرده اند . فلسطینی سلاحی به جزء سنگ ندارد ، او از دولتهای عربی نا امید شده و به خویشتن خویش باز گشته و تنها راه بازپسگیری سرزمینش را در مبارزه بی امان می داند .مقاومت 33 روزه حزب الله لبنان درس دیگری به مبارزان فلسطینی داد . فلسطینی فهمید که ارتش تا دندان مسلح اسرائیل بادکنکی است که بیش از حد بر آن دمیده شده و با اندک همتی می توان هیمنه آن را شکست . و بدینجهت است که علی رغم تلاش گسترده کشورهای غربی و اسرائیل و حتی بعضی از کشورهای عربی ، مردم فلسطین حماس را برگزیدند . یعنی مبارزه و جهاد را و نه سازشبه امید روزی که میلیونها آواره فلسطینی به وطن خود باز گردند . انشا الله
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

رئیس جمهور دستگاه جنگ روانی آمریکا را شکست داد


صرف نظر از سخنان توهین آمیز رئیس دانشگاه کلمبیا که به دور از شان یک استاد دانشگاه بود ، سخنرانی رئیس جمهور مان در این دانشگاه فرصتی بود تا مواضع و دیدگاههای به حق ما به گوش مردم آمریکا برسد .بنابر اظهارات رئیس دانشگاه کلمبیا قرار بود تا با طرح سئوالات از پیش تعیین شده و برخوردهای ناشایست در ادامه جنگ روانی چندین و چندساله رسانه های آمریکایی در دروغ پراکنی و سیاه نمایی ، از ایران چهره ای را نشان دهند که تا بحال برای مردم آمریکا تصویر کرده بودند که به لطف خدا و هوشیاری و تیزبینی دکتر این توطئه دشمن هم نقش برآب شده (قابل توجه کسانیکه می گفتند احمدی نژاد از سیاست سررشته ای ندارد)قبل از سفر رئیس جمهور به سازمان ملل ، تبلیغات گسترده ای علیه وی توسط رسانه ها ی آمریکایی مخصوصاً فاکس نیوز انجام شد تا از اثرات مثبت این سفر کاسته شود . راستی چرا آمریکایی ها از سفرهای دکتر احمدی نژاد اینقدر واهمه دارند ؟ دکتر احمدی نژاد برخلاف بعضیها در برابر غرب منفعلانه برخورد نمی کند و با بیانات روشنگرانه و سئوالات واقع بینانه آنان را به چالش می کشد . سئوالاتی همچون "تحقیق در مورد هولوکاست" و "چرا باید تاوان جنایات غربی ها را مردم فلسطین بپردازند" که هنوز اندیشمندان و سیاست مداران غربی به آن پاسخ روشن و قانع کننده ای ندادند .در سخنرانی دانشگاه کلمبیا علی رغم شانتاز تبلیغاتی رسانه های غربی ، دکتر توانست حقانیت مردم ایران را اثبات کند و پرده از چهره تزویر سیاست مداران آمریکایی و اسرائیلی بردارد و بدینجهت است که رئیس رژیم صهیونیستی از این سخنرانی اینگونه برآشفته و دعوت دانشگاه کلمبیا از رئیس جمهورمان را اشتباه می داند .
نقاط جالب و تامل برانگیز در سخنرانی و حاشیه های آن وجود دارد که درخورتوجه است1- فشار رسانه ای به دانشگاه کلمبیا و مخالفت سیاستمداران آمریکا نشان داد علی رغم تبلیغات کذایی ، در آمریکا برای شنیدن حرف مخالفین گوش شنوایی وجود ندارد و احترام به نظر مخالف واژه مصرفی برای انحراف اذهان است و آنرا برای تضعیف کشورهای مخالف خود تجویز می کنند نه برای خود .2- برخلاف ادعای غربیها ، دانشگاهها و رسانه های آمریکایی استقلال ندارند بلکه همه از دولت آمریکا دستور می گیرند و در واقع مجریان اوامر لابی صهیونیستها هستند . بیانه سیاسی رئیس دانشگاه کلمبیا قبل از سخنرانی دکتر احمدی نژاد تاییدی بر این واقعیت است .3- تبلیغات رسانه های جمعی باعث شده تا مردم امریکا با واقعیتهای جهانی بیگانه باشند و در واقع آنها آن چیزی را می بینند و باور می کنند که رسانه های صهیونیستی القاء می کنند ، فلذا شکستن انحصار رسانه ای صهیونیستی مقدمه ای بر تبین حقانیت نظام مقدس جمهوری اسلامی است . ضمن اینکه چهره فریبکارانه آمریکا و غربیها و عوامل داخلی شان هم افشاء شده و جلوی بخش عظیمی از انحرافات گرفته خواهد شد .4- برای بعضیها که غرب را مرکز تمدن و آزادی می پندارند نوع برخورد آمریکایی ها با مخالفینشان درس عبرتی می تواند باشد . آمریکایی ها آزادی را فقط برای خود و عوامل و دست نشانده های خود ، آنهم در راستای اجرای سیاستهای خود می خواهند و اگر کسی برخلاف خواست آنها سخنی بگوید به شدت تحریم و تخریب می شود .5- آمریکاییها در بازداشت عوامل کودتای مخملی جنجال تبلیغاتی گسترده ای راه انداخته و از آنان با عناوین اندیشمند و محقق دفاع کردند ولی کسانی را که در مورد هولوکاست تحقیق می کنند دستگیر و محاکمه و زندانی می کنند . این تناقض رفتاری را چطور باید توجیه کرد .6- آمریکاییه که خود اولین سازنده و بکارگیرنده بمب اتمی بوده و هنوز هم به دنبال ساخت و آزمایش نسلهای جدید و مخربتر این نوع سلاحها هستند به ما خرده می گیرند که به دنبال سلاح اتمی هستیم و به این بهانه جلوی پیشرفت ملت ما را می گیرند . ایا آنها به دنبال تضعیف نظام جمهوری اسلامی نیستند ؟ در حالیکه می دانیم در آینده نزدیک منابع فسیلی کشور تمام شده و برای تامین انرژی باید از منابع انرژی اتمی استفاده کنیم و اگر در آنروز تکنولوژی پیچیده مورد نیاز ساخت و راه اندازی راکتورهای اتمی را نداشته باشیم باید دست گدایی به سوی آنهایی دراز کنیم که برای نابودی ما توطئه می کنند و آیا اطمینانی وجود دارد که غربیها به ما سوخت اتمی بدهند؟ 7- سئوالاتی که از رئیس جمهور شد عمدتاً همانهایی بود که دستگاه جنگ روانی آمریکا چندین ساله به عنوان حربه تبلیغاتی برعلیه ما بکار می برد که دکتر احمدی نژاد با صراحت و قاطعیت به آنها پاسخ داد . و همه اینها نشان می دهد که تمامی عناصر آمریکایی اعم از مراکز علمی و رسانه ای و ... هماهنگ با هم هستند و بر خلاف کشور ما که عده ای به تبعیت از سیاستهای غربیها به خیال خود به دنبال چندصدایی بوده و به آنهم افتخار می کنند . چه بهتر که در این مورد حداقل از اربابانشان درس بگیرند .
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

۱۳۸۶ مهر ۲۱, شنبه

جهاد همچنان باقیست


انگار همین دیروز بود . خلبانان رژیم بعث با هواپیماها و بمبهای اهدایی نظام سلطه مراکز حساس نظامی ، اقتصادی ، صنعتی و فرودگاههای کشور را بمباران کردند . صدام سرمست غرور و با اتکای به حمایت و پشتیبانی غرب و شرق ، رجز پیروزی و فتح می خواند و در مخیله خود تصرف دو یا سه هفته ای ایران و سقوط نظام جمهوری اسلامی را تصویر می کرد . انگار آب از آب تکان نخورده بود ، هیچ عکس العمل بین المللی و یا منطقه ای از جانب کشورهایی که مدعی آزادی و آزادیخواهی هستند به این تجاوز آشکار نشان داده نشد . همه دست به دست هم داده بودند تا انقلاب تازه متولد شده این ملت بزرگ را در نطفه خفه کنند . شرق و غرب علی رغم اختلافات دیرینه در این مورد خاص تفاهم استراتژیک داشتند و چه تفاهم کثیفی !به یکباره جنوب ایران صحنه تاخت و تاز اجانب قرار گرفت . همه جا دود بود و آتش ، خون ، ناله کودک خردسال را می شنوی که در میان خرابه های ناشی از بمباران سراغ مادرش را می گیرد . مردم هراسان به دنبال پناهگاه می گشتند تا از تیر و ترکش و توپ در امان باشند . آری انگار همین دیروز بود . 31 شهریور 59 را می گویم همان روزی که نظام سلطه تصمیم خود را برای نابودی نظام نورسته مردمی بزرگ و رهیده از یوغ رژیم دیکتاتوری عملی کرد.صاحبان واقعی انقلاب ، همانها که نه برای نان و آزادی غربی بلکه بمنظور احیاء و تثبیت اسلام ناب محمدی(ص) قیام کرده و با رژیم طاغوت درگیر شده بودند ، با احساس خطر کمربندها را محکم کرده و به سوی مناطق جنگی هجوم آوردند .
بنی صدر خائن همچون تمامی خائنان و وطن فروشان در کار دفاع مردم از وطنشان کارشکنی می کرد . بچه های سپاه مردم را سازماندهی کرده و با سلاحهای از رده خارج شده مسلح می کردند . ارتش اجازه تحویل تجهیزات پیشرفته به نیروهای مردمی و سپاه را نداشت . در حالیکه تانکهای صدام مثل مور و ملخ به شهرهای جنوبی کشور حمله ور شده بودند ما حتی به تعداد کافی موشک آرپی جی برای انهدام آنها نداشتیم . ولی هدف رزم آران سپاه توحید چیز دیگری بود ، ایستادگی تا آخرین سلاح ، آخرین نفر و آخرین قطره خون و چه جانانه ایستادند آنانکه در برابر تجاوز دنیای استکبار سد فولادینی را ایجاد کردند و هیمنه ارتش تا دندان مسلح صدام را با مقاومتشان به سخره گرفتند . بعد پیروزی انقلاب اسلامی گروههایی که در انقلاب سهم ناچیزی داشتند خود را برای تصاحب مناصب و منابع حکومتی آماده کرده بودند که با بروز جنگ مردم را تنها گذاشته و به گوشه ای خزیدند و بعضی ها هم همچون منافقین نقش ستون پنجم را ایفا کردند .بالاخره جنگ تمام شد ولی نظام سلطه موفق نشد به اهداف از پیش تعیین شده خود که نابودی کامل انقلاب اسلامی بود دست یازد . راستی جنگ تمام شده ؟! یعنی دشمن از تهدید نظام و کشورما منصرف شده ؟! و یا اینکه تاکتیکی دیگر برگزیده و اینبار با سلاح و تجهیزات دیگر به میدان آمده است؟آری برادر دشمنی نظام سلطه با ما تمامی ندارد چرا که انقلاب ما موجودیت او را در خطر افکنده و او نیک می داند که این انقلاب سرآغازیست بر نابودی تمدن رو به افول غرب و برای همین است که از پا ننشسته و با تمامی توان خود برعلیه ما هجوم آورده ، آری برادر دشمن همان دشمن است و جهاد همچنان باقیست و باید کمربندها را محکمتر کرده و خود را به سلاح روز مجهز کنیم . دیروز دشمن با تانک و توپ و موشک به جنگ ما آمده بود و امروز با سلاح روزنامه ، ماهواره ، اینترنت و ... هویت ما را نشانه رفته است . دیروز با احساس خطر همه بسیج شدیم ، سلاح برگرفتیم و در برابر دشمن ایستادیم . امروز هم باید سلاح برگیریم و از هویت ، فرهنگ ، انقلاب و نظام خود دفاع کنیم .دیروز ستون پنجم اطلاعات جبهه را به دشمن می فروخت ، امروز هم ستون پنجمی در میان ماست که هم شکل و قیافه ماست ولی دل در گرو غرب دارد ، موجودیت ما و انقلابمان را به بهایی اندک به غربیها می فروشد . باید هوشیار بود و بیدار . آری برادر جهاد همچنان باقیست ، وقت نشستن نیست ، باید همت کرد . اینبار هم ، همچون دیروز با جانفشانی تو و من انقلاب و نظام از گزند دشمنان و بدخواهان مصون خواهد ماند و یادمان باشد که این تهاجم مثل تهاجم دیروز خانه و کاشانه را بر سرمان خراب نمی کند بلکه فکر و اندیشه ما را هدف گرفته . دشمن می خواهد ما هم مثل او فکر کنیم و بپوشیم و بخوریم و زندگی کنیم و اگر اینچنین شد دیگر نیازی به تهاجم نظامی نیست چرا که دشمن به هدف خود رسیده و هویت ، انقلاب و نظام ما را در تصرف خود گرفته ولی به امید خدا آن روز فرا نخواهد رسید . انشا اللهیاد و خاطره دلاوریها و ایثارگریهای رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس گرامی باداللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

علل پیکار غرب با تمدن اسلامی


در سالهای نظام دوقطبی که آمریکا و شوروی براساس تفکر کمونیستی و سرمایه داری جهان را بین خود تقسیم کرده بودند ، ایالات متحده با نمایش و رقابت تسلیحاتی در پی آن بود تا با استفاده از شیوه های عملیات روانی ، شوروی و ایدئولوژی حاکم بر جوامع سوسیالیستی را به عنوان دشمن اصلی و خطرناک مردم آمریکا معرفی کند . از اینرو بی علت نیست که مقطع تاریخ سیاسی جنگ سرد عمیق ترین مولفه ها و شاخصهای انسجام و وحدت ملی درونی آمریکا را رقم میزند .اما با گذشت زمان شوروی به دشمن و رقیب خطرناکی تبدیل شد و آمریکا برآن شد تا با سلسله اقداماتی آن کشور را از درون دچار فروپاشی کند . فروپاشی شوروی پیامدهایی را برای آمریکا درپی داشت . اولین و مهمترین پیامد آن حرکتهای تجزیه طلبانه ایالتهای مختلف آمریکا بود . این حرکتها ، آمریکا را با خطر جدی مواجه کرد فلذا برای برون رفت از این بحران نظریه برخورد تمدنها توسط هانتینگتون ارائه شد .براساس این نظریه تمدن اسلامی در برابر تمدن غربی قرار گرفته و در مبارزه بین تمدنی ، تمدن غرب به پیروزی رسیده و دوباره حیات خود را ادامه می دهد .همه عوامل دنیای غرب از رسانه های گروهی گرفته تا دستگاه دیپلماسی و ماشین جنگی و سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا بسیج شدند تا دشمن جدید را آماده کرده و خطر آنرا به مردم آمریکا و به تبع آن همه غربیها بقبولانند . اما در مردم آمریکا انگیزه ای برای مقابله با اسلام وجود نداشت فلذا ساسیتمداران آمریکایی پروژه 11 سپتامبر را طرحریزی کردند .
القاعده که از قبل برای چنین روزی تربیت یافته بود مامور اجرای طرح شد و بلافاصله پس از تخریب برجهای دوقلو اسلام و مسلمانان بعنوان متهم بلکه مجرم اصلی به دنیا معرفی شدند . از مسلمانان چهره ای خشن و خشونت طلب ساخته شده و جبهه ای جدید در برابر اسلام شکل گرفت .تهاجم نظامی به افغانستان و عراق به بهانه مقابله با تروریسیم و سلاحهای کشتار جمعی ، همچنین تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه و تغییر فضای فرهنگی و امنیتی منطقه در جهت منافع رژیم صیونیستی از طریق طرح خاورمیانه بزرگ از یکسو و تهاجم گسترده فرهنگی علیه جمهوری اسلامی (که مقام معظم رهبری از آن به ناتوی فرهنگی تعبیر کردند) از سوی دیگر ، همه در راستای استراتژی مقابله با اسلام و مسلمانان بود که پس از 11 سپتامبر به عنوان سیاست راهبردی دستگاه سیاست خارجی آمریکا پیگیری و اجرا شد.اما چرا تمدن اسلامی بعنوان آلترناتیو شوروی انتخاب شد ؟ و چرا آمریکا به دنبال مهار و در صورت امکان نابودی انقلاب اسلامی است ؟ و چرا همانند شوروی طرح فروپاشی از درون را در ایران دنبال می کند ؟ مگر آمریکا به دنبال ایجاد دشمن فرضی در برابر خود و غربیها نبود ؟ پس چرا قصد دارد این دشمن تازه متولد شده را از بین ببرد ؟بررسی روند رشد تمدن غرب نشان می دهد علی رغم اصرار غربیها تمدن غربی به نقطه ای رسیده که توان پاسخگویی به نیازهای جامعه را ندارد . انسان امروزی از فرهنگ غربی خسته شده و از رهیافتهای آن برای ساخت جهان مطلوب نا امید گشته است . تمدن غربی برای انسان غربی جز بی هویتی ، تهی شدن از اخلاقیات و به تبع آن انسانیت و توجه یکسویه به مادیگرایی ارمغانی نداشته است . شاخصه های فطری او را سرکوب کرده و در عوض بخش حیوانی او را پرورش داده و بشر امروزی به دنبال نیمه گمشده وجود خویش است . او به خویشتن خویش بازگشته و به سوی معبود هستی متوجه شده است و به دنبال هویت گم شده خویش است و آنرا در دین و مخصوصاٌ اسلام یافته است . فلذاست که اندیشمندان و سیاستمداران غربی با یک تیر دو نشان را نشانه رفته اند ، از سویی با معرفی اسلام به عنوان دشمن خطرناک غرب ، جامعه غربی مخصوصاً آمریکا را از خطر فروپاشی نجات می دهند و از سوی دیگر نگرش و جهتگیری مردم به اسلام را به سوی مسیحیت تغییر جهت می دهند .مسیحیت به دو دلیل توان پاسخگویی به خواست مردم را ندارد . اولاً به علت انحرافات تاریخی در آن و نیز تبلیغات زهراگینی که خود غربیها پس از رنسانس بر علیه آن اجرا کردند . تلاش سیاستمداران غربی در معرفی و دخالت دادن مراجع دینی در امورات اجتماعی هم کاری را از پیش نمی برد و آنها هرچه تلاش بکنند مردم بیشتر به سوی اسلام گرایش پیدا می کنند . فلذا غربیها و در راس آن آمریکا برآن شده تا تمدن اسلامی را در سرچشمه به انحراف بکشاند .حمایت از گروههایی که به مخالفت با اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی برخواستند ، تخصیص بودجه کلان بمنظور پشتیبانی از جناحهای مخالف با اسلامیت نظام که قصد داشته و دارند تا انقلاب را از مسیر اصلی آن منحرف کنند بخشی از سیاست کلان و راهبردی نظام سلطه در داخل ایران است .بدینجهت است که با روی کار آمدن دولت اسلامی(دولت نهم) موج مخالفتهای خارجی و داخلی علیه آن شروع شده و هر روز بر دامنه آن افزوده شده و وسیعتر و گسترده تر می شود . غرب با روی کار آمدن دولت عدالت محور تمام نقشه های خود را در طول سالیان دراز برای انحراف انقلاب اسلامی در خطر می بیند و قصد دارد با هر وسیله ممکن این دولت را از پا درآورد و متاسفانه بعضی از جناحهای سیاسی هم همسو با دشمنان اسلام بر این سیاست دامن می زنند . کسانی هم که در دولتهای قبل مجری سیاستهای غرب بوده اند تلاش می کنند تا با توسل به هر وسیله ای قدرت از دست رفته را دوباره بدست آورند و بازهم به اعمال ننگین خود در همراهی با دشمنان اسلام و کشور ادامه دهند .امیدوارم مردم با هوشیاری سرمنشاء مخالفتها با دولت اسلامی دکتر احمدی نژاد را دریافته و به مقابله با آن بپردازند . انشااللهاللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

نیمه پنهان فریبکاران


در طول یک قرن اخیر کسانی پیدا شده اند که با داعیه حمایت از مردم کرد و با پشتیبانی کشورهای بیگانه به دنبال اغراض و امیال شخصی خود بودند . پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، نظام سلطه به سرکردگی امریکا برای مهار انقلاب اسلامی دست به دامن کسانی شد که در دامن خود پرورده و برای اینچنین روزهایی تربیت شده بودند . گروههای مختلف همانند قارچ در مناطق شمالغرب ، مخصوصاً مناطق کردنشین ایجاد شدند . گرچه هریک با رنگ و لعاب خاصی وارد میدان شده بودند ولی همه آنها یک هدف مشترک را دنبال می کردند . ضربه زدن به انقلاب مردمی و اسلامی که با تولدش منافع ستمگران و ظالمان به خطر افتاده بود . در این میان مناطق کردنشین به علت سیاستهای غلط رزیم طاغوت مستعد بحران بود فلذا عوامل دست نشانده غرب با سوءاستفاده از احساسات مردم کرد و با سیاست فریبکاری موجبات ناامنی و به تبع آن کمتر توسعه یافتگی را در این مناطق سبب شدند .در حالیکه در طول چند سال گذشته پس از انزوای گروهگهای شرور شاهد رشد و شکوفایی شهرها و روستاهای مناطق کرد نشین بودیم اکنون گروهگی دیگر همانند اسلاف خود ولی با شعارهای عوام فریب جدید از آنطرف مرزها و با حمایت مستقیم نظام سلطه و در راستای سیاست تضعیف و کنترل نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد مناطق مرزی کشورمان شده و به زعم خود با خوش خدمتی به اربابان استکباری می خواهند برای مدتی هر چند کوتاه به حیات ننگین خود ادامه دهند.
پژاک (pjak) گروهگ کوچکیست از گروه پ.ک.ک (p.k.k) تحت رهبری اوجالان از کردهای خارج نشین که تا چند وقت پیش در کاخهای کشورهای خارجی به خوشگذرانی مشغول بود و به تشخیص اربابانش زندگی اشرافی را رها کرده وارد فاز مبارزه ! شد غافل از آنکه ارباب از او بعنوان وسیله ای برای تحت فشار قرار دادن دیگر کشورها استفاده می کند و دیدیم که با هماهنگی سیا و موساد به آسانی توسط سرویس جاسوسی ترکیه دستگیر و راونه زندان شد و آمریکا به این راحتی یکی از عواملش را فدای اهداف و منافع خود کرد همانگونه که صدام و طالبان را قربانی کرد.افکار و اندیشه های اوجالان (آپو) که تلفیقی از کمونیسیم و سکورالیسم هست آپوئیسم نام گرفته است . گرچه در عقاید او چیز تازه ای وجود ندارد و تکرار شعارهای کهنه مارکس و لنین از یک طرف و افکار سکولارهای غربی در بعد دیگر هست ولی برای آشنایی با شخصیت آپو که با فریبکاری از مردم دیندار کرد برای امیال شخصی خود هزینه می کند بخشهایی از کتاب او به نام "دفاع از یک خلق " را بررسی می کنیم .همانطور که در مقاله قبلی"بخش دوم دکترین مهار " عرض کردم اوجالان همانند سلمان رشدی قرآن کریم را نتیجه تجربیات شخصی پیامبر اسلام (ص) می داند و در کل دین را بستر سازی حکومتهای ظالم می پندارد . او ظهور و قدرت گرفتن اسلام ناب محمدی(ص) را که امروز فرهنگ و تمدن غربی را به چالش کشیده ، جنبشهای انتحاری می نامد . او از همان کلماتی استفاده می کند که دشمنان اسلام استفاده می کند و اسلام را آنگونه معرفی می کند که دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمین دوست دارند شناخته شود . ببینید " اسلام رادیکال و روی آوری مجدد به قالب اسلام نیز در مقابل بزرگترین حمله جهانی کاپیتالیسم غیر از گرایشات و جنب و جوشهای انتحاری ناشی از نا امیدی و درماندگی ، معنای دیگری ندارد." دستمایه کتاب اوجالان تخریب ادیان و از صحنه خارج کردن آن از زندگی مردم است غافل از آنکه مردم کرد قبل از آنکه کرد و یا ایرانی و ترکیه ای و عراقی باشند مسلمانند و علقه های مذهبی در میان مردم از هر علقه ی دیگر قوی تر و مستحکمتر است .اوجالان از کارکرد دین در جوامع اسلامی و ایجاد سد در برابر کمونیسم به شدت عصبانی هست و برایش فرقی نمی کند این دین مسیحی باشد یا اسلام و یا اینکه شیعه باشد و یا سنی مهم آنست که جلوی رشد و نمو مکتب محبوب اوجالان را سد کرده و شایسته بدترین تهمتها و توهینهاست . ببینید " دو پیامبر اخیر(محمد و عیسی ) زمینه پیدایش دولت فئودالی را فراهم کرده اند " و " سازشکاری طبقاتی حضرت عیسی در واقع یک انقلابی رادیکال طبقاتی می باشد ، در مسیحیت بویژه در مرحله دولتی شدن ، آریوسگرایی نماد مقاومت طبقاتی مستضعفان می باشد . همان گرایش در اسلام و هنگام تبدیل شدن مذهب سنی به دولت جریان می یابد " .او آسمانی بودن قرآن و رسالت الهی پیامبر اسلام(ص) را قبول ندارد و قرآن را که صحیفه ایست برای نجات بشریت از جهل و نادانی بیانه ای بیش نمی پندارد . او می نویسد " آیه ها و سنتهایی که حضرت محمد در معنای (به خدا شرک نورزید ، در کار خدا دخالت نکنید ، خدا از همه ما حساب خواهد خواست اما به کسی حساب نمی دهد) بر زبان رانده ، آگاهانه یا ناآگانه موجب گشودن راه به روی سیاست دولتهای سلطنتی ، پادشاهی و امارتی قرون وسطی شده است . قرآن از این منظر یک بیانیه (مانفست) دولت است " ارتباط دادن قرآن به قرون وسطی ای که هنوز اسلام ظهور پیدا نکرده بود و یا نسبت دادن آیات قرآن به شخص پیامبر چقدر ابلحانه است . اگر اوجالان نگاهی کوتاه به تاریخ می انداخت اینگونه مغالطه نمی کرد .اوجالان هنوز افکار 40 سال پیش را یدک می کشد و از پوسته پوسیده ای که در آن محبوس است خارج نشده و چشم دیدن واقعیتها را ندارد . در حالیکه تمدن اسلامی به رشد سریع خود ادامه می دهد او باور ندارد که اسلام بتواند انقلابی جهانی را ایجاد کرده و آنرا هدایت کند . اسلام هم اکنون دنیا را متحول کرده و فرهنگها و ایسمهای ساخته دست بشر را به مبارزه طلبیده ولی این آقای اوجالان! چشم به مبارزان کمونیزم دوخته تا شاید جهان را از بحران هویت نجات دهد! ظاهرا هنوز ایشان خواب تشریف دارند و نمی دانند که کمونیزم با همه متعلقاتش به زباله دانی تاریخ پیوسته است . او می گوید " اگر خاورمیانه توسط تمدن اسلام به مقاومت بپردازد غیر از سمبلیک بودن کاری از پیش نخواهد برد . اسلامیت حداکثر تولید و بهره خود را در قرن 12-8 ارائه کرده است . پسماندهای ان پوسته ای بیش نیست " همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی اسرائیل را رزیم غاصب می دانند که با غصب سرزمینهای اسلامی حکومت نامشروعی را تشکیل داده ولی اوجالان می گوید " اسرائیل دارای دمکراسی استحکام یافته ای است " آیا این تایید آشکار رژیم اشغالگر قدس نیست ؟ او گرویدن کردها به اسلام را فرو رفتن در جهالت و نادانی می داند . بعد از خواندن کتاب (دفاع از یک خلق) یک سئوال به ذهن متبادر می شود که آیا اوجالان با این عقاید و افکار یک کرد است؟ پدرش که قبول ندارد او کرد باشد . او خطاب به پسرش می گوید " تو قبلا کمونیست بودی ولی اکنون از کردها حمایت می کنی ، کرد بودن مسئله خطرناکی است "زن در عقیده اوجالان موجودی است که همیشه مورد سوءاستفاده صاحبان قدرت قرار گرفته و وی حجاب اسلامی را مانعی برای رشد و تعالی زن می داند و عقیده دارد که باید زن از همه قیود و بندها آزاد گردد . بنده نمی خواهم گفته های او در باره زن را از کتابش استحصا کنم که همه اش شعاری و گزافه گویی بمنظور جذب آرای این قشر از جامعه است . او درحالی از حرمت ، آبرو ، حیثیت و عزت زن سخن می راند که دختر 14 ساله از اعضای پژاک تمامی حصارهای مخوف حزبی را شکسته و خود را به نیروهای جمهوری اسلامی تسلیم می کند در حالیکه کیف دستی اش از قرصهای ضدحاملگی پر است و از ظلمها و تعدی ها و تج... که به زنان و دختران در پژاک روا داشته با گریه و بغض سخن می گوید و اینکه دختران عضو پژاک با آبروی از دست رفته جرات برگشتن به محیط خانواده را ندارند فلذا در محیط گناه آلودی که برایشان مهیا شده هر روز بیشتر از روز قبل غوطه ور می شوند . اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

راهبرد جدید نظام سلطه (دکترین مهار) – بخش دوم


راهبرد جدید نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی ایران (دکترین مهار) – بخش دوم
در بخش اول راهبرد نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی به محورهای خارجی دکترین مهار اشاره کردیم . در این یادداشت ، محورهای داخلی آنرا به اجمال بررسی می کنیم .
محور اول : مهمترین پروژه ای که نظام سلطه بمنظور مهار کردن انقلاب و نظام اسلامی بکاره برده ، اجرای کودتای مخملی با توسل به عواملی داخلی خود است .در مقاله "کودتای مخملی تنها گزینه آمریکا در برابر ایران" به اختصار راهکارهای نظام سلطه در این راستا تشریح شده فلذا با اشاره کوتاه از آن می گذرم .در یک دهه گذشته افراطیون جناح اصلاح طلب برخلاف مصالح مردم و کشور و تحت تاثیر فرهنگ غرب همه همت خود را بکار گرفتند تا با سوءاستفاده از قدرت حاکمیت و ابزارهایی که در دست داشتند، با فشار از پائین و چانه زنی از بالا و تاکتیکهای دیگر که هر روز نمود خاصی داشت نظام اسلامی را مجبور کنند قدم به قدم از مواضع اصولی خود عقب نشینی کرده و در نهایت با استحاله فرهنگ اسلامی ، فرهنگ غرب را برجامعه تحمیل کنند . نمود عینی این توطئه را در 18 تیر 86 دیدیم و با اعترافات پلهای ارتباطی افراطیون و کودتاگران ابعاد دیگری از این کودتا آشکار گردید که الحمدالله با هوشیاری مردم و مسئولین این توطئه دشمن نیست همانند دیگر توطئه هایش نقش برآب شد .
محور دوم : آنچه که از آن بعنوان فرهنگ ایرانی نام می بریم مجموعه ایست از فرهنگهای مختلف متعلق به قومیتهایی که در سراسر ایران گسترده شده است . در شمال غرب آذری ها ، در غرب اکراد ، در جنوب عربها و ... که هریک فرهنگ خاص خود را داشته و فرهنگی عمومی کشور تلفیقی از همه این فرهنگهاست .فرهنگهای منطقه ای و یا خرده فرهنگها دارای نقاط اشتراک فراوانی بوده در عین حالیکه نقاط افتراق هم دارند . مهمترین نقطه اشتراک انها ارزشهایی است که از دین اسلام گرفته شده فلذا به جرات می توان گفت نقاط اشتراک فرهنگها از افتراقشان بیشتر و پر رنگتر است ولی نظام سلطه از این تنوع فرهنگی و قومیتی در راستای اهداف خود بهره برداری می کند .قدرتهای برون مرزی همواره از پراکندگی و تنوع قومیتها برای تضعیف دولت مرکزی استفاده کرده اند . از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی با حمایت مستقیم آمریکا ، به سرعت گروههایی وابسته در مناطق کردنشین کشور تشکیل شده و امنیت بخشی از کشورمان را تحت الشعاع قرار دادند و می دانیم که اقتصاد و امنیت رابطه مستقیم با همدیگر داشته و در جایی که امنیت برقرار نبوده و یا امنیت آن پایدار نباشد سرمایه گذاری به شدت تنزل پیدا می کند . و یکی از علل مهم کمتر توسعه یافتگی مناطق کردنشین حضور گروههایی به اصطلاح حامی کرد بودند که گذشت زمان ثابت کرد سرنوشت مردم کرد در قاموس آنان جایی ندارد.در حالیکه شهرهای دیگر کشور به سرعت در زمینه های کشاورزی ، اقتصاد و صنعت گامهای بلندی را برداشته اند ، مناطق کردنشین با دخالت مستقیم نظام سلطه از این حق مسلم خود محروم مانده اند .زمانی احزاب کومله و دمکرات و اینک گروهکی بنام پ.ک.ک و پژاک اهداف استکبار را در این منطقه دنبال می کنند و مردم مظلوم کرد را وجه المصالحه تعاملات خود قرار داده اند . در وابستگی این گونه گروهها همین بس که سرکرده پژاک در دیدار اخیر خود از آمریکا سر سپردگی کامل خود را به سردمداران کاخ سفید اعلام کرد و نشان داد شعار حمایت از کرد فقط شعار است و بس .در طول سه دهه که از عمر با برکت انقلاب اسلامی می گذرد علی رغم خیانت گروهکهای ضدانقلاب ، با ایثار و فداکاری رزمندگان دلاور اسلام و با خواست و همت مردم ، امنیت پایدار در این منطقه ایجاد شده و به تبع آن سرمایه بخش خصوصی به منطقه سرازیر شده و چهره شهر و روستاها را متحول کرده و بودجه های ملی و استانی نیز در جهت آبادانی و جبران کم توسعه یافتگی و بازسازی خرابی های به جای مانده از شرارت گروهکهای ملحد بکار گرفته شده است ولی اخیراً شاهدیم باز هم عده ای به نام مردم کرد و با همان نیات و اهداف پلید و این دفعه از خارج مرزها با شیطنت و تبلیغات گسترده قصد دارند تا با فریب مردم کرد همانند اسلاف خود رفاه و آسایش را از مردم شهر و روستاها بگیرند . اینان می دانند که مردم کرد دیندار و وطندوست هستند فلذا از راه دین و دینداری وارد شده اند ، گرچه مردم کرد هیچوقت تجربه ای را که به قیمت تحمل سالها عقب ماندگی از توسعه و رفاه و آسایش بدست آورنده اند به پای مزدوران استکبار قربانی نخواهند کرد ولی بهتر است برای آشنایی با اهداف حقیقی این مدعیان دروغین با دیدگاههای آنان بیشتر آشنا شویم .عبدالله اوجالان سرکرده گروهک پ.ک.ک (p.k.k) با فریبکاری و مخفی کردن تفکرات ضد دینی و ضد بشری خود را به مردم دیندار کرد تحمیل کرده ، او برخلاف شعار دینداری در نیمه پنهان خود ضد دین و اخلاق و عدالت است . شاید تعدادی از جوانان کرد از افکار و اندیشه های اوجالان معروف به آپو اطلاع چندانی نداشته باشند و نمی دانند که در پس چهره آپو یک آپوی دیگر نهفته است . آپویی که پیامبران الهی را در حد انسانهای عادی و بعضاً از بدترین افراد جامعه بشری توصیف می کند . بهترین گواه این ادعا خود کتاب اوجالان است . اوجالان در کتاب (دفاع از یک خلق) می گوید : " این اثر (قرآن)که از ترکیب مشاهدات حضرت محمد (ص) در رابطه با جامعه ، فامیل و عشایر آنروز عرب از یکی از کتابهای تورات ، عهد عتیق و تفسیر انجیل سرچشمه می گیرد به نوعی در حکم اعلامیه مشروطه خواهی برای جامعه فئودالی قرون وسطی است " اوجالان با این بیان ، آسمانی و الهی بودن قرآن را رد می کند و همچون سلمان رشدی ملعون آنرا نتیجه برداشتهای شخصی پیامبر اکرم (ص) می پندارد . علاوه بر آن قرآن کریم را وسیله ای برای توجیه جامعه فئودالی می داند ولی در مقابل مارکسیسم را مکتبی رهایی بخش و آزادیخواه معرفی می کند . ببینید " بی شک مارکسیسم آزمونی بزرگ و تاریخی در راه مبارزه با آزادیخواهی و مساوات طلبی است " اوجالان نه تنها دین اسلام بلکه هیچیک از ادیان الهی را قبول ندارد و با کلمات و جملات کفرآمیز پیامبران الهی و رسالت بزرگ آنها را زیر سئوال می برد . بدینگونه " سهم موسی در سنت حضرت ابراهیم این است که زن را بطور حتمی زیر سلطه خود قرار داده است " و باز هم می نویسد : " در نظر حضرت داود و سلیمان زن تنها وسیله عیش و نوش و خوشگذرانی یکطرفه است و بس" او دین را در حد یک برنامه مدیریت جامعه که توسط خود بشر طراحی شده پائین می آورد و احکام آنرا الهی و واجب الاطاعه ندانسته بلکه آنرا یک موضوع زمینی و تابع منافع انسانها می پندارد " دین ایدئولوژی مدیریتی است که در کمال دقت و حساسیت ساخته شده است " او در جای جای کتاب خود بر دین ، پیامبران الهی و دینداران تاخته و آنان را تحقیر و تخریب می کند ولی با کمال تاسف مکاتبی را که پوچی آنها بر همگان آشکار شده تنها وسیله نجات بشریت معرفی می کند .اوجالان در یک چرخش 180 درجه ای این بار فرهنگ غرب را فرهنگ رهایی بخش مردم خاورمیانه می پندارد . او می نویسد " بدون تجربه مراحل ذهنیتی غرب و با جهش از روی آن ممکن نیست که خارمیانه بتواند در راه پیشرفت ذهنی قدم بردارد " انشاالله در مقاله اختصاصی به ابعاد دیگر دیدگاهها و عقاید اوجالان خواهیم پرداخت تا تناقضات او را در شعار و عمل تبیین نمائیم .
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

راهبرد جدید نظام سلطه (دکترین مهار) – بخش اول


راهبرد جدید نظام سلطه علیه جمهوری اسلامی ایران (دکترین مهار) – بخش اول
از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی که نظام سلطه به رهبری آمریکا منافع خود را با بروز و ظهور انقلاب اسلامی و تشکیل حکومت بر مبنای اسلام ناب محمدی (ص) در خطر می دید طرحهای مختلفی را اجرا کرده و می کند . اولین و اساسی ترین اقدام آنان که با همراهی بلوک شرق و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به اجرا درآمد تحمیل جنگ همه جانبه رژیم صدام بود که به لطف خدا و همت رزمندگان دلاور اسلام به شکست انجامید و غرب نتوانست به اهداف از پیش تعیین شده خود دست یابد . فلذا دکترین حذف جای خود را به دکترین مهار داد و پس از آن آمریکا با همکاری کشورهای همسو استراتژی خود را بر کنترل و مهار انقلاب و نظام اسلامی قرار دادند تا از گسترش آن به کشورهای منطقه جلوگیری کنند . این طرح را می توان به دو بخش خارجی و داخلی تقسیم بندی کرد . در بخش خارجی تشکیل ائتلاف ضد ایرانی با تحریک دولتهای عربی همسایه و ترساندن آنان از ایران قدرتمند منجر به تشکیل کمربند سبز می گردد و در اینصورت جمهوری اسلامی در محدود مرزهای خود و حداکثر چند کشور منطقه محدود می شود و از کسترش اسلام خواهی به دیگر کشورها جلوگیری می شود .فروش تسلیحات مدرن به عربهای منطقه یکی از اهدافش تقویت ارتشهای آنان در برابر جمهوری اسلامی ایران است .
محور دوم ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی است که از سال 1986 با طراحی سرویسهاس جاسوسی آمریکا و انگلیس به مورد اجرا گذاشته شده و براساس پیش بینی سیا تا سال 2010 به نتیجه خواهد رسید (رجوع کنید به مصاحبه دکتر میخائیل برانت در مجله خبری ویکتوری (سیدنی استرالیا) جولای 2001)برانت 6 سال پیش از طرح سیا برای نابودی شیعیان پرده برداشت . بر اساس این طرح می بایست مابین شیعه و سنی اختلاف ایجاد کرده و به دست اهل سنت شیعه را از میان برداشت ! و در ضمن آن اهل سنت را نیز تضعیف نمود . سیا با همکاری سرویسهای جاسوسی انگلیس تحقیقاتی را در مدت سه سال انجام داده و به نتایج خیلی خوبی رسیده اند که چند مورد از آن را ذکر می کنم .1- مراجع شیعه قدرت واقعی و پشتیبان مکتب فکری شیعیان در تمام دوران با جان و مال هستند .2- مراجع و علما شیعه از باورهای عمیق برخوردارند و بر اصول خود پایبند هستند .3- در تاریخ طولانی شیعه ، رهبران شیعه هرگز تسلیم هیچ قدرت حاکم غیر اسلامی نشده اند .4- از زمان موجودیت یافتن اسرائیل آیات عظام به عنوان بزرگترین تهدید علیه اسرائیل مطرح هستند .5- برخورد مستقیم با شیعیان ضرر زیادی دارد .6- لازم است اقدامات سیا مخفیانه و پشت پرده باشد .7- تاکتیک قدیم انگلیس مبنی بر ( تفرقه بینداز و حکومت کن) موفقیت آمیز نبوده و در نتیجه باید(طرح تفرقه بیانداز و نابود کن) را در پیش بگیریم .و براساس نتایج تحقیقات طرحی 28 ساله را در سال 1986 به اجرا گذاشتند که عمده محورهای آن (در بعد ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی)به شرح زیر است :1- انتخاب متعصبانی که به دشمنی علیه شیعه دامن می زنند .2- تشویق کسانیکه علیه شیعیان فعالیت دارند .3- استفاده از تبلیغات منفی علیه شیعیان برای جدا کردن آنها از جریان اصلی اسلام .4- انتخاب ادبیاتی که دشمنی شیعه را افزایش میدهد .5- استفاده از افراد متعصب به عنوان اسلحه علیه شیعیان ( برای مثال طالبان و سپاه صحابه )6- تبلیغ سوء همزمان با ارائه اطلاعات غلط علیه رهبران و عالمان شیعه .7- تبلیغ و ترویج کافر بودن شیعه .8- حمایت مالی از سخنرانان و مراسمات افراد فرصت طلب .9- مطرح کردن شیعه بعنوان یک مسلک خرافاتی و ایجاد تزلزل در فرهنگ جهاد و شهادت طلبی .10- معرفی رهبران شیعه بعنوان سردمداران گروههای خرافه گرا و زیر سئوال بردن این فرهنگ .11- تحقیق و تفحص علیه علماء و رهبران شیعه و ارائه اطلاعات به نویسندگان ناشناس .12- اختصاص بودجه های کلان جهت انتشار اطلاعات تحریف شده و گسترش این ادبیات میان توده مردم و سخنرانان .آثار شوم این طرح را در سالهای اخیر با تهیه و انتشار کتابهای ضد شیعی و راه اندازی سایتهای اینترنتی که علیه اعتقادات شیعیان فعالیت می کنند به وضوح می توان دید . در چند ماه گذشته هم بعضی از علمای اهل سنت فتوایی بر قتل شیعیان و نیز تخریب اماکن مقدس و مورد احترام شیعیان صادر کرده و حلقه این توطئه را تکمیل کرده اند .محور سوم دکترین مهار نظام سلطه ، سناریوی جنگ روانی برعلیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که از چند روز پیش با شانتاژ رسانه ای غرب آغاز شده و بدنبال آن هستند تا این نهاد مردمی مدافع ملت و کشور را در لیست سازمانهای تروریستی قرار دهند . ولی چرا سپاه ؟!سپاه از بدو پیروزی انقلاب اسلامی متولد شد . جوانان انقلابی برای مقابله با توطئه های استکبار که توسط عوامل داخلی شان اجرا می شد سازمان نظامی بر مبنای ارزشهای اسلامی و با اتکای به نیروی میلیونی ملت بنا نهاده و در عرصه های مختلف به دفاع از انقلاب و نظام اسلامی همت گماشتند . در غائله های گنبد و کردستان و نیز جنگ تحمیلی توان بالفعل سپاه برای مقابله با هر توطئه ای به اثبات رسید و پس از جنگ هم در بازسازی خرابی های جنگ و نیز ساختار اقتصادی در کنار دیگر نهادها نقش به سزایی داشته که دوست و دشمن بر توانمندی سپاه صحه گذاشته اند . اکنون سپاه با جذب و سازماندهی بیش از 12 میلیون جوان بسیجی سد نفوذ ناپذیری را در برابر نظام سلطه ایجاد کرده و هردم نقشه های آنها را با شکست مواجه کرده است . در توطئه 18 تیر حضور بسیجیان دلاور ، کشور را از یک بحران برنامه ریزی شده به سلامت گذر داد و به فرموده امام راحلمان " اگر سپاه نبود کشور هم نبود" می دانیم که در کودتای مخملی ، نیروهای مسلح کشور هدف را ، یا با خود همراه می کنند و یا آن را منفعل کرده و در بحرانهای اجتماعی توان بالفعل آن را گرفته و عملاً به یک عنصر بی خاصیت تبدیل می کنند . حال که دشمن نمی تواند سپاه را با ئوطئه های خود همراه سازد بالاجبار با ایجاد جنگ روانی به دنبال انفعال این بازوی قدرتمند نظام و ملت است .دلایلی که برای تروریست نشان دادن سپاه بیان شده بهانه ای بیش نیست تا جایی که مردم عادی آمریکا نیز آنرا باور نمی کنند ولی سیاستمداران آمریکایی طرح چند مرحله ای را به مرحله اجرا گذاشته اند که شروع آن گنجاندن اسامی فرماندهان سپاه در قطعنامه های 1737 و 17347 بود و به دنبال آن قصد دارند با فشار رسانه ای افکار عمومی را بر تروریست بودن سپاه اقناع کنند و اگر در این مرحله موفق شوند در قدم بعدی لغو قراردادها و مصادره اموال سپاه در خارج از کشور را در دستور کار خود دارند .در مرحله بعد اگر بتوانند حملات نظامی محدود بر علیه اماکن و پادگانهای سپاه خواهد داشت همچنانکه در سودان به بهانه نابودی کارخانه تسلیحات شیمیایی ، مرکز تحقیقات پزشکی آن کشور را بمباران کردند .البته اینها طرحهایی هست که نظام سلطه در سر می پروراند و تا به نتیجه برسد ، باید راه طولانی را بپیماید و هزینه های زیادی نیز را بپردازد . استکبار در ابتدای راه خود با مخالفت شدید افکار عمومی داخل کشور خود روبروست و با توجه به اینکه سپاه در همه عرصه های سخت همراه مردم بوده و نوک تیز و برنده ملت بزرگ ایران در برابر متجاوزان هست ، از هم اکنون شکست این توطئه را می توان پیش بینی کرد . و اگر لازم باشد مردم نجیب و قدرشناس ایران اسلامی به دفاع از فرزندان فداکار خود برخواهند خواست و همچون حماسه 23 تیر 1378 پوزه استکبار را به خاک خواهند مالید .در بخش بعدی بعضی از جنبه های خارجی دکترین مهار را بررسی کرده و به محورهای داخلی آن خواهیم پرداخت .
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی

چند سئوال از آقای خاتمی


اخیراً آقای خاتمی طی یک سخنرانی در بنیاد باران علل سفرهای خارجی خود را تشریح کرد . در این سخنرانی مطالب زیادی بیان شده که هریک نیاز به بررسی و کنکاش دارد ولی در حوصله خوانندگان این یادداشت نیست که به تک تک آنها پرداخته شود فلذا بخشهایی از سخنان ایشان را برگزیده و از دل آنها سئوالاتی را مطرح می کنم .جناب آقای خاتمی شما به روشنی علل دشمنی غرب با اسلام را تشریح کردید و به توطئه هایی که برای نابودی اسلام توسط سیاستمداران غربی طراحی و اجراء می شود اشاره نمودید .سئوال این است که چرا در آن هشت سالی که حکومت در دستان شما بود اینگونه فکر نمی کردید و هرگونه توطئه را توهم می پنداشتید ؟ یادتان هست که غرب را مظهر تمدن ، فرهنگ ، آزادی و پیشرفت میدانستید ؟ غربی که به گفته خودتان مغرورانه می خواهد همه دنیا را به زیر سطله خود درآورد ، غربی که می توانست از دستآوردهای علمی برای رشد و آسایش و آرامش تمام مردم دنیا استفاده کند !شما اشاره کردید که شاید حادثه 11 سپتامبر توطئه خود غربیها باشد ولی یادتان هست که چندسال پیش آنها را به مسلمانان نسبت می دادید .
شما اشاره کردید که تمامی مکاتب بشری به ناکامی رسیده اند و توان پاسخگویی به بشر امروز را ندارند و امروز اسلام مورد توجه قرارگرفته و این دین الهی به همه شئون زندگی بشر توجه دارد و برای آن دستورالعمل و برنامه ارائه کرده است ولی چندسال پیش اینچنین فکر نمی کردید . در زمان ریاست جمهوری شما شاهد بودیم اصول مسلم اسلام زیر سئوال می رفت و به مدافعین هم اجازه عرض اندام داده نمی شد و هرکه از سیاستهای شما انتقاد می کرد با انگ مخالف آزادی سرکوب می شد تا جائیکه گفتید اگر دین هم در برابر آزادی بایستد محکوم به فناست ! یادتان هست ؟ ولی الان می گوئید من شرقیِ دموکراسی غربی را ندیدم . این تناقض آشکار در رفتار و گفتار را چطور باید توجیه کرد ؟ می دانید با این رفتار شما خیل عظیم جوانان مسلمان از هویت به حق دینی خود فاصله گرفته و دنبال الگوهای کاذب غربی رفتند ؟شما می گوئید من به غرب نقدهاي بزرگي دارم و به هر حال وظيفه ديني، شرعي، انقلابي و ملي و انساني خود مي دانم که از اين موقعيت استفاده کنم . چرا چندسال پیش این نقدهای بزرگ را مطرح نکردید ؟! و برعکس جامعه ما را به الگو گیری از جامعه غربی تشویق و ترغیب می کردید ؟شما اشاره کردید که به دنبال مطرح کردن اسلام میانه در جهان هستید . کدام اسلام ؟ این اسلامی که شما به جهان معرفی می کنید چه ساختاری دارد و از چه منظر به جهان می نگرد ، چه شاخصه هایی دارد ؟ اگر منظورتان همان اسلامی هست که حضرت امام خمینی (ره) آن را احیا کردند و اسلامی که از اعتقاد قلبی و عملی به ولایت ائمه اطهار علیهم السلام و در راس آن امیرالمومنین علی علیه السلام ناشی می شود که مورد غضب غربیهاست و آنان همه توان خود را بکار گرفتند تا آن را از صحنه جهان محو کنند . اسلامی که حرکت آفرین است ، اسلامی که حکومت ستمگران را برنمی تابد و دستور به ایستادگی در برابر همه مستکبرین عالم داده است ، اسلامی که در انتظار فرج منجی عالم بشریت است ، اسلامی که می گوید دشمنان دین را به دوستی خود انتخاب نکنید و اسلامی که عدالت را در راس همه امور خود قرار داده است .اگر مبلغ چنین اسلامی هستید ! که انقلاب اسلامی خود آن را به جهان عرضه کرده و اندیشمندان بزرگ اسلامی آن را تبیین و معرفی کرده اند و نیازی به بازسازی ندارد و اگر هم قرار بر بازنگری در آن باشد باید توسط اهل فن صورت بگیرد .فکر می کنید اسلام ناب را غربیها قبول دارند ؟ و برای مبلغ آن کف و سوت می زنند و یا اینکه آنها اسلامی را می خواهند که با منافع آنها سرناسازگاری نداشته باشد ؟ شما گفتید دنیای اسلام در بین اسلام هراسی و خشونت طلب گیر کرده است . اگر اینطور است پس اینهمه تلاش برای احیای اسلام ناب محمدی (ص) که در طول تاریخ صورت گرفته و اخیراً با ظهور انقلاب اسلامی همین اسلام توانسته حکومت تشکیل دهد و تفکر خود را در جهان مطرح کند بیهوده بوده است ؟! اسلام هراسی چیست ؟ مگر همان اسلامی نیست که مغلوب غرب بوده و توان ایستادگی مسلمان را از او می گیرد و در واقع وجه حکومتی اسلام را از آن گرفته و صورت فردی به آن میدهد ؟ این اسلام که برای غرب ضرری ندارد و در واقع غرب هم دنبال همین اسلام هست و هرکه آن را مطرح کند ازش به نیکی و احترام یاد می کنند ! جناب آقای خاتمی ما مجبور نیستیم برای خوشایند غربیها در قوانین و اصول مسلم اسلام تغییراتی را ایجاد کنیم تا شاید مورد پذیرش آنها قرار بگیرد . اگر قرار باشد ما اسلام را بامنافع دیگران تطبیق دهیم که دیگر اسلام نمی تواند حکومت جهانی تشکیل دهد و بشریت را از وضع موجود نجات دهد . مگر یادتان رفته که کسی قرار است بیاید و حکومت جهانی اسلامی را در سرتاسر دنیا تشکیل دهد ؟ مگر یادتان رفته که ما معتقدیم که اسلام تنها آموزه و اندیشه مهدویت تنها نجات بخش انسانهاست ؟ مگر نمی بینید که سردمداران غربی لشکر کشی کرده اند تا اسلام ناب را در نطفه خفه کنند ؟ مگر نمی بینید که استکبار با صرف هزینه های گزاف در عرصه های فرهنگی از فبیل رادیو و تلویزیون و اینترنت می خواهد اسلام را غیر از آنگونه که هست بسازد و به دنیا معرفی کند ؟ اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر / یاعلی